یادی از انقلابی کە فاجعە بە بار آورد!، حسن ماورانی

٣٩ ساڵ پیش، نسل سوختە و فنا شدە ما، مشتها گرە کردە  و لبخند پیروزمندانە برلب، سراسر ایران را آزاد شدە از ستم و جور و شکنجە میپنداشت.

hassan-mawerani-2017_0

نسلی کە از هیچگونە فداکاری و از جان گذشتگی برای پیروزی رؤیاهایش ابا نداشت با شور و شوق در خیابانها، میادین ، دانشگاهها از فردای بهتر نوید میداد اما چشم بر واقعیتهای روزمرەی آن وقت خویش بستە بود. ما نسلی بودیم کە با توفان خشم و آگاهی اندک بە جان آمدە از ستمهای مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و بە ستوە آمدە از پایمالکردن آزادی و اعمال دیکتاتۆری، هر آنجە را کە رژیم شاە انجام میداد سیاە دیدە و هر آنکە را کە با رژیم سر دشمنی داشت دوست میپنداشتیم و همرزم. بە میدان آمدە بودیم اما، بسان لشگری بی فرماندە و قوایی متفرق، کە گردانندگان هر یکان آنرا سازی و آوازی بود جدا از دیگری، در برابر سیستم ستمشاهی ایستادە بودیم. سرنوشت  همە چیز را در این میدان میدیدیم و غافل از آن بودیم کە دستهایی نیز در دوردستها، برای آیندە ما رهبری و نظام آتی را طراحی میکنند و لشگری از اوباش همراە ما در صحنەاند.  با دلهای پاک و فداکاری آنچەرا کە در توان داشتیم بە کار میبردیم.

بی سازمانی و نبودن جریانی متحد در بین گرایشها و سازمانهای مختلف، پیکارکمر شکن  این سازمانها و گرایشها بر علیە همدیگر، بە دجالی میدان داد کە در مدتی اندک با لشگر اوباشان، رؤیای شیرین آزادی را بە کابوس وحشتناک فناتیزم اسلامی مبدل کند. و چنین بود کە خمینی امام شد و جایگاە خدا را اشغال کرد.

نسل ما بە سرنوشتی دچار شد کە میتوان آنرا نسل  سوختە و برباد رفتە نامید. رؤیاهایمان زندە بە گور گشت. لبخندهایمان پژمردە شد وهزاران تن از این نسل، بە دست جانیان خمینی، کشتە شدە و یا ناپدید گشتند.  بسیاری از جوانان  بە زندان افتادند.  بیش از صدها هزار سال زندانی برای این بخش از نسل ما کە در زندانهای دیو خبیث بە بند کشیدە شدە بودند، محکومیت صادر شد. تحصیلکردەها و متخصصان  از ترس جان بە دیار غربت پناە آوردند. حکومتی بوجود آمد کە ایران را بە کشتارگاهی تبدیل کرد کە در آن ، جانیان همە را بە  یک جرم  محاکمە میکردند و میکنند و  آن مفسد فی الرض و  محاربە با خدا بود. چرا کە خدای آنان خمینی  و پس از او آیەاللەهای دزد و هوسران و قاتلی بودە و هستند کە برای بە جیب زدن سامان کشور و مردم، از هیچ جنایتی رویگردان نیستند، و مفسد فی الارض همەی آنانند کە میخواهند انسانوار زندگی کنند.

صرفنظر از میزان اندک آگاهی در آن زمان  و صرفنظر از عدم وجود اتحاد در میان گرایشها و سازمانهای مختلف، نسل ما در آن برهە، سر مست از فرار شاە و پایان ستمشاهی، درک درستی  از حقوق انسان و  کرامت انسانی نداشت. از همین رو از همان روزهای ٢٠ تا ٢٢ بهمن، بدون لحظەای اندیشیدن بە کشتن و آتش زدن اجساد برخی پاسبانها، غرق در رؤیای پیروزی خود بود.

فردای انقلاب نیز در برابر اعدامهای سریع و محاکمەهای غیرقانونی توسط دیوانەهایی نظیر خلخالی، نظارەگری ساکت بود. این نسل فدای همین سکوت خود گشت و همین خلخالیها، جلادان خود این نسل شدند. اگر چە کانون وکلا، کانون  نویسندگان، روزنامەهای متعدد در روزهای اول پس از انقلاب، حضور داشتند و هژزاران روشنفکر این دورە در این رسانەوها و سازمانهای مدنی و احزاب سیاسی  فعالیت داشتند، اما بر علیە این اعدامها کە آغاز حرکت  و شکلگیریی نظام جمهوری اسلامی ضد بشری بود، اقدامی انجام ندادند.  این نظارەگری سپس گروهی شد. جریانهایی در بارەی کشتار کردستان و ترکمن صحرا سکوت کردند و جریانهایی در مورد کشتار و اعدامهای لجام گسیختەی مجاهدین و سپس یکایک نوبت بە همە رسید.

نسل ما فدای عدم آگاهی خود گشت. نە بەسخنان سالخوردگان گوش دادیم کە خطر قدرت ملا را در دوران فئوداڵی درک کردە بودند، نە باهم متحد شدیم و نە بە مسئلە اساسی کە خود شعار آنرا سر میدادیم، یعنی آزادی و برابری، توجە کردیم. آزادی و برابری  را تنها برای همفکران خود میخواستیم ، نە برتای دگراندیشان.

اکنون نیز  ایران پس از گذشت ٣٩ سال از حکومت دجال، در آستانە فروپاشی قرار گرفتە و دوبارە  نسلی نو در میادین و خیابانها مشت گرە کردە خواهان سقوط رژیم است. رژیمی کە دیگر در جهان  بە عنوان مظهر جهل و بیعدالتی و جنایتکاری شناختە شدە و مهر خوردە است. آیا نسل کنونی نیز میخواهد همانند ما، مسحور رؤیاهای خود، چشم بر رویدادها بستە وارد میدان شود و همان اشتباهها را تکرار کند؟ 

بە گمان من  نە. اینک وظیفەی روشنفکران و رسانەهای انبوە ضد رژیم است کە  نسل کنونی را بە مبارزەی آزادیخواهانە با توسل بە شیوەهای انسانی، نە قشری و مذهبی و فناتیکی، راهنمایی کنند. خیزش کنونی برای پایان دادن بە رژیمی است کە پایەهایش بر چوبەهای دار و خونریزی بنا شدەاست. از همین رو باید  هدفش پایان دادن بە این شیوەها باشد نە جایگزینی شیوەای دیگر کە خونخواهی و انتقامگیری بر آن حاکم شود. این بە این معنا نیست کە جنایتکاران محاکمە نگردند. آنان باید محاکمە شوند و بە سزای اعمالشان برسند. اما نە  بدست جوانان و در کۆچە و خیابانها و نە در دادگاههای بە نام انقلابی و چند دقیقەای. بلکە همانند صدام حسین در دادگاهی علنی و با سیستم حقوقی انسانی و با تکیە بر منشور بین المللی حقوق بشر.  میزان جنایات سران جمهوری اسلامی و دستگاههای آدمکشی آنان و میزان مدارک چنان فراوانند کە هیچ وکیل مدافعی نمیتواند آنان را از مجازات برهاند. سران جمهوری اسلامی و گلەهای مجتهدینشان نە تنها  جنایتهای حکروایی دیکتاتۆری  را در پروندە دارند، بلکە اتهام نسل کشی در مورد کردها و بلوچها و ترکمنها و پیروان ادیان غیر اسلامی و مذاهب غیر تشیع صفوی  نیز در پروندەشان ثبت است. از همین روست کە آنان راە نجات از مجازات را نداشتە و در عرصەی بین المللی نیز هیچ کشوری  بە لحاظ قانونی نمیتواند آنانرا پناە دادە و بە دادگاە تحویل ندهد.

انقلاب راستین، هدفش آزادی و برابریست.  خونریزی را نە تجویز میکند و نە روا میدارد. آنچە پیروزی بەبار میاورد اتحاد و همصدایی برای براندازی رژیم است و آنچە آیندە را تضمین میکند، رای آزادانە مردم دربارەی سیستم حکمرانی آیندە و  حق تعیین سرنوشت ملیتهای مختلف و اقلیتهای مختلفی است کە مردم ایران را تشکیل دادەاند .  

 

حسن ماورانی

١٥.٠٢.٢٠١٨

 

کاتالۆگ