مادر یکی از اندامان کنونی و پیشمرگەی قدیم حزب دموکرات کردستان ایران در شهر کرماشان دنیا را وداع گفت، اردلان بهروزی

در اوایل سال های ٥٨.خ رژیم ددمنش اسلامی ایران در اکثریت جغرافیای کوردستان به شیوه های گوناگون جنگ و کشتار را بر علیه مردم کورد آغاز کرده بود


 که در این وادی مناطق کرماشان از جمله ساکنان دالاهو از این جنایت ها بی نصیب نماندند و رژیم از راه هوا و زمین توسط آمرین و عاملین خود فروخته ی خود، مردم منطقه ی مذکور و بخش زیادی از ساکنان دشت زهاب را تحت فشار قرار دادند که مجبور شدند خانه و سرزمین خوێش را ترک کرده و به کوردستان عراق پناهنده شوند که در این راستا مرحومه “بانومریم بهروزی ” مادر پیشمرگ شهیر منطقه ی کرماشان یعنی( کاک نوذر نوری) همراه شوهر و بچه هایش از اعضای کاروان پناهندگان به کوردستان عراق به شمار آمدند، بانو مریم بیش از یک دهه در کوردستان عراق در اردوگاه رومادیه زنگیی مملو از آلام و درد را سپری کرد و در همان سالها پسر بزرگش (قادری) را که زن و بچه داشت در درگیری با نیروهای رژیم اسلامی ایران جانش را از دست داد و بعد از چندی دخترش که آنهم صاحب شوهر و بچه بود بر اثر برق گرفتگی فوت کرد مصیبت های پشت سرهم ودوری از سرزمین و وابستگان خویش هر روز درد های مرحومه را عمیق تر باز می کرد که در تداوم و همراه بودن با چنان فشارهای روحی و روانی در سال های هفتاد بنابر عفو فرمالیته ی ڕژیم جنایت پیشه ی اسلامی ایران، بانو مریم همراه هزاران خانواده ی دیگر به مناطق خود در استان کرماشان برگشتند که در نتیجه از همان روز اول که به سرپل ذهاب وارد شدند شوهر و پسرش نوذر را به بازداشتگاه اطلاعات رژیم سپرده شدند و ایشان به اجبار و به تنهایی مسئولیت سرپرستی خانواده اش را تا زمان آزاد شدن آنها به عهده داشت… بعد از گذشت چند سالی دوباره پسرش نوذر به جرم تماس با حزب دموکرات کوردستان ایران تحت تعقیب قرار گرفت و در نهایت ترجیح داد که بطور علنی به صفوف حزب دموکرات کوردستان بپیوندد پس از رفتن نوذر و پیوستن به دائیش در حزب دموکرات کوردستان، بانو مریم و محمدمراد شوهرش را به اطلاعات میدان نفت کرماشان احضار کرده و بعد از پرونده سازی مدتی آنها را بازداشت کرده و سپس با دادن کفالت آزاد می شوند، اما زیاد طول نمی کشد که سال بعد به بهانه ی راه دادن و کمک کردن به پیشمرگه ها ی حزب دموکرات در مناطق دالاهو دوباره آنها را به اداره ی اطلاعات سرپل ذهاب برده و بعد از یک بازجویی ظاهری مرحومه را آزاد کرده ، ولی محمدمراد را روانه ی زندان و در ادامه توسط دادگاه کرماشان به جرم همکاری مذبور ٥ سال زندان به او تعلق می گیرد که در این خلاء و گرفتاریهای پشت سر هم پیش آمده و حتا در گذشته وی همیشه با شأن یک زن تمام عیار وشجاع رهبری خانواده اش به عهده داشت با تکیه بر این حقایق خانم مریم در میان تیره و تایفه های خود بیشتر به شیرزن و کلانتر زن شناخته شده بود و به شواهد بسیاری از مردم منطقه اش در اوغات زیادی همیشه همچون مردی اسلحه در کمرش بسته بود و از زندگی خانواده اش پاسداری می کرد، وی بعد از اتمام بخشی از دوران زندان شوهرش که آزاد می شود در سرپل زهاب  ساکن می شوند و در این مدت پسر دیگرش از سوی اطلاعات احظار می شود و قبل از اینکه به دست آنها گرفتار شود خود را به کمپ های حزب دموکرات می رساند …و از مجموع خانواده اش تنها خود و شوهرش در سرپل باقی می مانند تا زمانی که حوادث زلزله ی سال ٩٦.خ پیش می آید و خانه ی آنان را هم چون همسایگانشان بر سرشان ویران می شود و از لحاظ فیزیکی و روانی ضربه گیر می شوند و بعد از این زمان خانه ی سرپل ذهاب را رها کرده و همراه شوهرش تصمیم می گیرند که به نزد خانواده ی پدریش در شهر کرماشان نزد تنها فرزندشان در آنجا زندگی کنند که متاسفانه باز هم دچار سکته ای بدنی می شود و از کمر به پایین فلج می شود که بعد ازمدتی مبارزه با آن با کمالی بسیار ناخوشایند، بعد ظهر روز چهار شنبه ٦/١٣/٢٠١٨ در شهرک” دره دریژ” شهر کرماشان در سن ٧٥ سالگی در میان اقوام و تیره و تایفه های خود چشم از دیده جهان کنونی فروبست و روز بعد در منطقه ی چم دول دوشمیان دالاهو به خاک سپرده شد.    

روانش شاد باد

 

نەمر شێرکۆ بێکەس بۆ قاسملوو
مەلا حەسەن شیوەسەڵی
مەلا محەممەد جوانڕۆیی
کاتالۆگ