رئوف افسایی و افسانه‌ء طنزپردازان انگلیسی، سەعی سەقزی

آقای رئوف افسایی دوست فیسبوکی و دوست قبل از آواره‌گیم در فیسبوک چنین نوشته‌اند:


 

{نه‌ به‌ ” مقدسات”

ما آزادیخواهان به‌ هیچ ” مقدساتی ” پایبند نیستیم.

زنده‌ باد آزادی بیان !

 

( به‌ بهانه‌ یک طنز)

 

علی رسولی طنز کوتاهی به‌ این شکل:

رئوف افسایی : دیشب در خواب با قاسملو تو آسانسور گیر کرده‌ بودم … آدم قحطی بود!

را در فیسبول خودش (Ali Rasoli) منتشر کرد که‌ با توهین و دشنامهای رکیک و پرخاشگرانه‌ اعضا و هواداران حزب دمکرات کردستان ایران روبرو شد. دشنامهای خواهر مادری مردسالارانه‌ و ضد زن که‌ بنا به‌ فرهنگ اسلامی و ناسیونالیستی، ویژه‌ این منطقه‌ ویران شده‌ است. متاسفانه‌ این فرهنگ نازل  و پرخاشگرانه‌ در برابر انتقاد و طنز سیاسی در خاورمیانه‌ بطور کلی و در ایران و کردستان بطور اخص وجود دارد. از آنجا که‌ در این منطقه‌ تاریخن حکومتها و فرهنگهای دیکتاتوری ملی گرایانه‌ و اسلامی حاکم بوده‌ و از طرفی هر گونه آزادی بیان و نقد را قدغن کرده‌ و از طرف دیگر به‌ اشاعه‌ ” مقدسات ” کاذب مذهبی و ملی پرداخته‌اند، این خلق و خو و سنت بد در جامعه‌ و مخصوص در بین هواداران متعصب اسلامیها و ملی گرایان ناسیونالیست نهادینه‌ شده‌ است. و تحت بهانه‌ توهین به‌ ” مقدسات ” آنچه‌ که‌ به‌ آن اهمیتی نمی دهند آزادی بیان است.

 

علی رسولی هیچ چیز بدی ننوشته‌، او تنها یک طنز نوشته‌ است. اما واکنش توهین آمیز و دشنامهای رکیک اعضای حزب دمکرات بسیار تکان دهنده‌ و قابل توجه‌ است. تعصبات اینها و زبان و ادبیات زشت در فوش های که‌ به‌ نویسنده‌ و مخصوصن به‌ خواهر و مادر “بیگناه‌” نویسنده‌ بکار برده‌اند سبقت را از مسلمانان افراطی و بسیجی های متعصب گرفته‌اند. در این فرهنگ خبیث و عقب افتاده‌ به‌ زعم آنها خواهر و مادر و بدن آنها که‌ “ناموس” نویسنده‌ و طنز پرداز محسوب میشود مورد تعرض ناجوانمردانه‌ قرار می گیرند. آنها تحت نام توهین به‌ “مقدسات” مسلمانان و اینجا تحت نام توهین به‌ “مقدسات” ناسیونالیستهای کرد صورت میگیرد و اما در محتوی یکی است، و آنهم تعصب کور و عدم تحمل آزادی بیان. این شبیه‌ رفتاری است که‌ طرفداران مسلمان خمینی با سلمان رشدی نویسنده‌ کتاب آیه‌های شیطانی کردند. و یا  جنایتی که‌ با مجله‌ شارلی هبدو (Charlie Hebdo) فرانسه‌ کردند. اگر این بسیجی های دمکرات با این تعصبات کور علی رسولی را ببینند احتمال حمله‌ فیزیکی هم به‌ او زیاد است. حال اگر کسانی از نسل جوانتر از ما، می خواهند بدانند که‌ چرا جنگ نظامی حزب دمکرات علیه‌ کومه‌له‌ در دهه‌ 1360 در کردستان شروع و تحمیل شد باید بدانند که‌ همین فرهنگ بود که‌ تحمل انتقاد و آزادی بیان را نداشت. حال توجه‌ کنید که‌ این دشنام فروشان مسلح بودند چه‌ فاجعه‌ای علیه‌ نویسنده‌ این طنز روی می داد؟ اما آن دوره‌ مسلح بودند و فاجعه‌ روی داد. می گفتند نباید سیاستهای حزب ما را نقد کنید. بلاخره‌ “دمکرات” بودن و “دمکراسی” در خاورمیانه‌ اینطور است. خنده‌ دار نیست؟! از پیشمرگان حزب دمکرات سوال کرده‌ بودند که‌ چرا به‌ مقر سازمان پیکار در بوکان حمله‌ کردید و سه‌ رزمنده‌ سازمان پیکار را کشتید؟ در پاسخ گفته‌ بودند آخر آنها به‌ “دکتر” (منظور قاسملو بوده‌) انتقاد گرفته‌اند. در پایان، خلاصه‌ علی رسولی با طنز کوتاهش فرهنگ و زبان زشت و چرکین ناسیونالیسم کورد و حزب دمکرات را بر ملا کرده‌ است. اما ما آزادیخواهان به‌ هیچ “مقدساتی” پایبند نیستیم.

زنده‌ باد آزادی بیان !

 

رئوف افسایی

 

**

ئه‌گه‌ر بکرێ خودی ته‌نزه‌که‌ بڵاو که‌نه‌وه‌: (Sai Saqzi )

**

کاک سعی گیان هه‌ر ئه‌وه‌یه‌ له‌ سه‌ره‌وه‌ به‌ نقل له‌ علی رسولی هاتوه‌.

 

دیشب در خواب با قاسملو تو آسانسور گیر کرده‌ بودم ….. آدم قحطی بود. (Raouf Afsaee)

**

کاک رئوف با سلام لطف کنید تنز تعریف کنید (Sai Saqzi )

**

کاک (Sai Saqzi ) گیان معذرت که‌ دیر متوجه‌ کامنت شما شدم.

کاک (Sai Saqzi ) گیان معذرت که‌ دیر متوجه‌ کامنت شما شدم.

طنز هنری است که‌ مناسبات پر تناقض و نابرابر را در عرصه‌های مختلف اجتماعی که‌ ظاهرن درست به‌ نظر می رسند به‌ شکل گزنده‌ای در قلب شوخی به‌ نقد می کشاند، که‌ مایه‌ خنده‌ مردم میشود. در اینجا در انگلیس در برنامه‌های علنی تلویزیونی دمار از روزگار سیاستمداران را در می آورند و طرفدارانشان بر خلاف عصبانیت و کینه‌ و دشنمام منطقه‌ خاورمیانه‌، می خندند و کسی را هم تهدید نمی کنند. در جای که‌ آزادی باشد، تهدید و سرکوب و دیکتاتۆری کم میشود. زنده‌ باد آزادی!(Raouf Afsaee)}

**

مطلب فوق بازنوسی گشته،‌ اگر اشتباهی کرده‌ باشم، معذرت میخواهم. سه‌عی سەقزی

 

دلیل‌ نوشتن این مطلب (ارزیابی آقای افسایی از طنز و طنزپردازان انگلیسی) است

 

آقای افسایی نوشته‌اند: طنز هنری است که‌ مناسبات پر از تناقض و نابرابر را در عرصه‌های مختلف اجتماحی که‌ ظاهرن درست به‌ نظر می رسند به‌ شکل گزنده‌ای در قالب شوخی به‌ نقد می کشاند، که‌ مایه‌ خنده‌ مردم میشود. در اینجا در انگلیس در برنامه‌های علنی تلویزیونی دمار از روزگار سیاستمداران را در می آورند و طرفدارانشان بر خلاف عصبانیت  و کینه‌ و دشنمام منطقه‌ خاورمیانه‌، می خندند و کسی را هم تهدید نمی کنند.

**

نه‌، دوست عزیز هدف طنز آن نیست که‌ شما فکر میکنید، آن خنده‌ای که‌ از شنیدن یا خواندنء یک طنز نصیب انسان میشود خنده‌ای است آغشته‌ به‌ {(غم و غصه)‌، آغشته‌ به‌ (تعجب و ‌سئوال)} و انسان را بفکرکردن وا میدارد تا علل طنز را تعقیب کند و برای علاج آن تلاش نماید.

اشاره‌ به‌ طنزپرداران انگلیسی کرده‌اید که‌ دمار از روزگار سیاستمداران در میآورند. کاش آنطور میبود.

اگر ما مشکلات جهان (حداقل در صد سال گذشته‌ را در نظر بگیرم عبارت است از (جنگ، غارتگری، ویرانی و گرسنگی، آواره‌گی…) در ایجاد این وضعیت سیاستمداران انگلیسی نقش رهبری را ایفا کرده‌اند. متاسفانه‌ و به‌ناچار باید بگویم طنزپردازان انگلیسی مردم با ” طنزهای خنددار ” نه‌ آنکه‌ میخنداند بلکه‌ خمار و بیهوش مینمایند و اطلاعی از عملکرد سیاستمداران خویش ندارند.

 

در اینجا لازم است به‌ دو نمونه “طنز” و چند (طنز و نوشتاری طنزی) اشاره‌:

 

1 – “طنز” (کک) در (تنبان خانم تاجر)

زمانی که‌ خانم مارگرت تاجر نخستوزیر انگلیس بود میخواست برنامه‌ای اجرا نماید، اما با برنامه‌ ایشان مخالفت کردند و گفتند: مثل اینکه‌ (کک) در (تنبان خانم تاجر) وجود دارد. منبع رادیو (BBC).

 

2 – “طنز” (وزیری) خانم (فرروخروی پارسا)

خانم (فرروخروی پارسا) در دوران (محمدرضا شای پهلوی وزیر (آموزشوپرورش) ایران بود. در اینجا هدف برسی زندگی (سیاسی) او در آن سیستم، نیست. این فرد دو بار اعدام گردیده‌!

بار اول در دوران بسوی (تمدن بزرگ) توسط “روشنفکران مدرن ایرانی” انجام گرفت و تیرهای که‌ بسوی او شلیک میشد ” طنزهای” بود که‌ در باره‌ او میساختند، از نوع (تنبان تاجری).  برای نمونه‌:

سئوال: آن کیست که‌ روز وزیر است و شب به‌ زیر؟

جواب: خانم (فرروخروی پارسا).

 

بار دوم در سال (1359) توسط دولت اسلامی ایران اعدام گشت.

**

(طنز و (نوشتار طنزی)

 

عبد زاکانی و دزد (قران دزد)

خورجین کسی را دزیده‌ بودند و اموال او در خورجین بود و برباد رفت.

مردم گفتند: سوره‌ء (یاسین) بخوان که‌ با خواندن آن مال پیدا میشود. صاحب خورجین میگوید قرانی که‌ داشتم در همان خورجین بود. منبع انترنت.

**

چند (مطلب طنزی) از روزنامه‌ها که‌ متاسفانه‌ اسم و تاریخ آنها هم را به‌ خاطر ندارم.

 

1 – کارگران جهان متفرق شوید!

در روزنامه‌ای تصوری چاپ گشته‌ بود که‌ کارگران در حال تظاهرات بودند، روبروی تظاهرکنندگان تصویر یک (تانگ) که‌ لوله‌ توپش رو به‌ کارگران بود و فردی هم شبیه‌ رهبران حزب کمونسیت اتحاد جماهیر شوری، از کمر به‌ بالا از تنور تانگ نمایان بود و دستش را رو به‌ کارگران دراز کرده‌ بود و میگفت:

کارگران جهان متفرق شوید!

 

2 – وساطت ایران در جنگ وتینام و چند کیلومتر راه‌ بین آذربایجان (شرقی و غربی)

یکی از آن روزنامه‌ها نوشته‌ بود: دولت ایران در جنگ وتینام وساطت میکند، اما نمیتواند در باره‌ چند کیلومتر جاده‌ بین آذربایجان (شرقی و غربی) که‌ چند سال است احتیاج به‌ تعیر دارد و هیچگدام از آنها خود را مسئول آن نمیندانند، وساطت نماید.

 

3- بختیار از مرز بازرگان گذشت.

زمانیکه‌ مهندس مهدی بازرگان نخستوزیر ایران بود، تیمور بختیار از ایران فرارد، روزنامه‌ای چنین نوشت:

بختیار از (مرز بازرگان) گذشت.

 

4 – نخستوزیری که‌ زبان مادری خود را نمیداند.

مهندس مهدی بازرگان در دوران نخست وزیری به‌ تبریز میروند، مردم هم با ترکی با شعار (یاشه‌سن بازرگان) از او استقبال میکنند. بازرگان که‌ (ترک) بود معنی و مفهوم آ شعار را نمیدانست. روزنامه‌ای‌ آیندگان مینویسد:

نخست وزیری که‌ زبان مادری خود را نمیداند.

**

برگردیم به‌ نوشته‌ کاک رئوف، ایشان برای دفاع از جملهء:

{(دیشب در خواب با قاسملو تو آسانسور گیر کرده‌ بودم … آدم قحطی بود) آقای علی رسولی}

که‌ آنرا به‌ عنوان (طنز) به‌ خوانندگان معروفی نموده‌اند،‌ سه‌ بار نوشته‌اند (زنده‌ باد آزادی بیان !).

 

در اینجا باید گفت: چه‌ اشتباهی!

اشتباه‌ دیگر ایشان: در این فرهنگ خبیث و عقب افتاده‌ به‌ زعم آنها خواهر و مادر و بدن آنها که‌ “ناموس” نویسنده‌ و طنز پرداز محسوب میشود مورد تعرض ناجوانمردانه‌ قرار می گیرند.

 

تعرض، تعرض است، (زنانه‌ و مردانه‌ – جوانمردانه‌ و ناجوانمردانه‌) ندارد.

در این باره‌ نظر ایشان جلب میکنم به‌ چند سطر کردی به‌نام: (ئێمه‌ و فه‌رهه‌نگی نووسین) در سایت (peshmergekan.com) یا فیسبوکهای خودم. در خاتمه‌ من بعنوان یکی از خوانندگان نوشته‌ء

(نه‌ به‌ ” مقدسات” ما آزادیخواهان به‌ هیچ ” مقدساتی ” پایبند نیستیم)

ضمن احترام به‌ نویسنده‌ جمله‌ء

(دیشب در خواب با قاسملو تو آسانسور گیر کرده‌ بودم … آدم قحطی بود)

 

من نمیتوانم (پیام) آن جمله‌ را درک کنم! امیدوارم کاک رئوف در این باره‌ مرا یاری دهند.

 

سه‌عی سه‌قزی

8/7/2018

Sai.saqzi@gmail.com

نەمر شێرکۆ بێکەس بۆ قاسملوو
مەلا حەسەن شیوەسەڵی
مەلا محەممەد جوانڕۆیی
کاتالۆگ