دخترانی که به مرز 30 سالگی رسیدند، به حق در انتخاب شریک زندگی کمی …؟، دکتر گلمراد مرادی

 (1) دخترانی که به مرز سی برسند به درستی کمی برای بچه دار شدن عجله می کنند. حقیقتا دردنیای آزاد انتخاب شریک زندگی بدست دحتران است.

golmurad-murdi

 منتها درجهان ما، اکثرا به دلیل رشد و پرورش یافتن، در  فرهنگ ویژه ای، در اصل به بهانه “کم تجربگی” آن ها، والدین که خود کم اطلاع اند ازرفتارنسل جوان، برای دختران شریک زندگی را انتخاب می کنند و دختران باید این نا عدالتی را بپذیرند. تصورش بکنید، کسی را مجبور کنند به بهانه ی نداشتن تجربه درزندگی، علیه احساس خود بجنگد و مدتی بازجر زندگی زناشوئی کند. درست است که این یک ظلم است، طبیعت، یا هر چه می خواهید اسمش را بگذارید، در حق نیمی از جامعه بشریت کرده است که مثلا دختران به عنوان نیمی ازجامعه خلقت فقط تاسن چهل سالگی بدون خطرمی توانند بچه دارشوند، ما ازاستثناها چشم پوشی می کنیم، اما مردها تاسنین هشتادسالگی وبیشتر می توانند بچه تولید کنند! این یک نابرابری غیرانسانی درطبیعت است. اگر باورمندان به متافیزیک این ناعدالتی را می پذیرند، مبارکشان باد. وگرنه خداِی نادیده و قابل لمس نبوده و نیست وپرسش از او غیرممکن است، حداقل از نماینده اش برروی زمین این ناعدالتی راباید پرسید که چرا ”خالق مطلق”بین “مخلوقاتش” تبعیض قایل شده است؟ بااطمینان پاسخ قانع کننده ای برای این پرسش بجا ندارد!

 

چندی پیش مقاله ای در مورد سفر احتمالی انسان درسال 2028 یا 2048، به کره مریخ دارای آب و هوانوشتم ومنتشر کردم، گرچه فیزیکدان نیستم و درتخصصم نیست، اما جای مقاله ای را دراین زمینه خالی دیدم. درمقاله ی قبل ازآن که درمورد ناسیونالیسم بود، قول دادم که این مطلب درباره دختران جوان رابنویسم. بهرحال کتاب هائی درمورد دخترانی که بدرستی آرزوی بچه دارشدن می کنند و درعین حال می خواهند جوانتر بمانند، بزبان انگلیسی، انتشار یافته اند. بعضی از آنهارا خوانده ام. اگر کسانی از خوانندگان عزیز انگلیسی می خوانند، من توصیه می کنم که حتما پاسخ به یازده پرسش درمورد دختران از30 گذشته را بخوانند. این مطلب در واقع فرهنگی و تعلیم وتربیتی است، لذا ازخوانندگان ارجمند، تمنا دارم آن را بادقت بیشتری موردتوجه قرار دهند. ضمنا نظرعلاقمندان عزیزو بامطالعه، به بهبود وضع درجوامع انسانی تأثیر دارد. من که این مقاله رامی نویسم، از روی عشق و علاقه ای است که به جوانان فارسی خوان کشورها و آینده سازان درجهان دارم. زیرا می خواهم شمه ای از تجربه 20 ساله داشتن کار عملی دفتر مشاور خانواده وحمایت از نوجوانان رابه روی کاغذ آورم و با خوانندگان عزیز درمیان بگذارم. بهر حال، چرا ادعا می شود و می گویند دخترانی که به مرز 30 می رسند، اکثرا چشم بسته جوانی را انتخاب می کنند که از او بچه دارشوند. بدون آنکه درنظر داشته باشند، این جوان مسئولیت را، بی درد سر و اتوماتیک می پذیرد، یا نه! متأسفانه، اغلب این موضوع به دادگاه کشانده می شود و بدون در نظر داشتن حق و حقوق طفل که نیازهم به مادر و هم به پدر دارد وقبل ازهمه به تربیت درست درسایه والدین و نیازمبرم به هزینه زندگی دارد. اکثرا

 پدران از تعهد اخلاقی خود طفره می روند و مادران از سلاح ممنوعیت دیدن طفل، توسط پدر نیز استفاده می کنند و حتا مادر یا پدر تهدید به گرفتن حق تعلیم و تربیت به تنهائی می کند. تنهاکسیکه دراین میان زیان می بیند، همان طفل بی گناه است. دراین جا من جمله ی کوتاه “جوانی را انتخاب می کنند” بکار برده ام، زیرا دختران در این دنیای مدرن می توانند، حقیقتا در انتخاب صاحب نظرباشند وحرف آخررا بزنند. حالا این نکته از جذابیت خود آنان سرچشمه می گیرد یا از ضعف جنسی مردان است؟! آن معلوم نیست. در حقیقت انسان نمی داند، زیرا در هیچ جائی مطرح نشده است. این مسئله حداقل درنسل پیشین این طور بوده. احتمالا اکنون وضع به مراتب فرق کرده است. چیزیکه نگارنده تجربه کرده است، امروزه نیز درکمترین رسانه مطرح می شده اگربوده، آن را من ندیده ام. بهرحال دختران عزیز این مسئله را بهتر ازمن می دانند، بجز برخی از کشورهای اسلامی، می توانند آزادانه انتخاب کنند. اکنون در کشورهای متمدن همانطور است، اما مسئولیت پذیری دربرابر قول اخلاقی که داده شده تغییر کرده و آن طور که در پیش اشاره شد، به عناوین مختلف، باتجربه ای که من در روند کارم کرده ام، اغلب جوانان از زیر بار مسئولیت بچه، شانه خالی می کنند. آن ها باعشق و علاقه این کار بچه دار شدن را تأیید کرده اند، اما هنگامی که پای مخارج و تعلیم وتربیت بچه به میان می آید، با بی مسئولیتی اکثرا طفره می روند. نا گفته پیدا است، در کشورهای اسلامی قانونا بچه فقط تا دوسالگی به مادر تعلق دارد و بعداز آن پدر “صاحب” بچه است. بایدگفته شود، هستندافرادی که بدون داد گاه وفشار، طبیعتا همه چیزرا می پذیرند وبرایشان انسانیت ازهمه مسایل مهم تر است. مثلی است معروف: “در زمستان خربزه خوردن و پای لرز آن هم نشستن” آزادانه و به طور طبیعی اجرا می شود. برای عکس این موضع آخری، نشان دادن مثالی زنده دراینجا بد نیست: مردی در یکی ازکشورهای اسکاندیناوی که دوفرزند ازیک خانم خارجی دارد و از هم جدا شده اند، درداد گاه ادعا کرده است که همسرش می خواهد بچه هارا به کشورخود ایران اسلامی شیعه ببرد. بنظرم این فقط بهانه ای برای پرداخت نکردن مخارج بچه هابه مادراست و قاضی خانواده به سود آن مرد که دارای مادر است ومادر او پذیرفته از بچه ها نگهداری کند، رأی صادر کرده است. درصورتی که آن زن و تمام خانواده اش پناهنده اند و هیچ قصد رفتن به ایران ندارند. بعلاوه زن و خانواده او مسلمان نیستند و اینها ازاسلام فرار کرده اند. چگونه می خواهند به ایران برگردند؟ ضمنا پدر خانواده دراینجا بخاک سپرده شده است. ببینید اسلام و جمهوری اسلامی چه وحشتی حتابدل اروپائیان انداخته است که قاضی خانواده می بایستی قضاوت درست و صحیح بکند، دراینجا عدالت را زیر پا گذاشته و طرف مردرا گرفته است و رأی به سود او برای حمایت ازبچه هارا داده است. این مسئله درکشورهای اروپائی این غیرعادی است، مگر مادر الکلی و معتاد باشد و جنایتکار. این مادر، که من به شخص می شناسم، نه الکلی است و نه معتاد، او حتا سیگار هم نمی کشد و اصلا دزدی از مغازه ای یا فروشگاهی نکرده است (مثلا رژ لب یا شکلات کوچکی و غیره)، تاچه رسد به جنایت! در واقع او یک مادر نرمال و کاملا سالم است. فقط این موضوع حساس را بخاطر پرداخت نکردن حدود هفت هزار کرون در ماه است، درغیر آنصورت هرگز این بچه ها به پدر داده نمی شد. پدر اگر مرتب مخارج بچه هارا تاسن 18 سالگی پرداخت کند، انتهای هفته ها می تواند آن هارا نزدخود ببرد. او نه این که بچه هارا از مادر گرفته است، بلکه حتا حق ملاقات هفته ای یکبار را نیز از مادر سلب کرده است. این قدرت واعجاز پول است که گریبانگیر اکثر انسان ها شده است. شاعر مشهور انگلیسی ویلیام شکسپیر درباره زر وارزش آن که انسانهارا درمقابل هم قرارمی دهد، شعری سروده است و فیلسوف و جامعه شناس نامدار ایران، احسان طبری آن را ترجمه کرده است که لازم می بینم در این رابطه ترجمه آن شعر را بیاورم:

 

زر

ای فلز پربها، ای جادوی رخشنده، ای زر

زشت از تو گشته زیبا، تیره گون از تو منور

پست والا، پیر برنا، کذب حق، ناکس دلاور

چیست گوئید ای خدایان! ازچه رو این دیو اصغر

کاهنان و زاهدان را راند از معبد به معبر

بالش آرامش بیمار برباید از بستر

گه بسازد دین وگاهی دین دهد برباد یکسر

مایه آمرزش جرم است بی فرمان داور

از جذامی دور سازد زشتی آن رنج منکر

دزد را بر مسند اقبال سازد تاج بر سر

بخشد اورا شهرت وجاه وجلال وقدرت وفر

وآن عجوز  را سازد عروسی نیک منظر

دور شو ای دیو ملعون! ای پلید تیره گوهر!

من اطمینان دارم، بچه ها هنگامی که به سن بلوغ برسند، از پدر و مادر بزرگشان می پرسند که چرا آنها ازدیدار مادر بیولوژیشان محروم بوده اند؟ پدر به توجیه گری و حتا دروغ دست می زند. اگر مادر آنطور که توضیح داده شد واو برای دیدار بچه هایش کوشش کرده باشد وباوصف ممنوعیت از دیدار آنها، سعی در دیدن آنها کرده باشد و واقعیت رو شود، بچه ها ازپدرشان به دلیل گفتن دروغ، متنفر می شوند و دیگر نمی خواهند قیافه او و مادربزرگ را بخاطر سکوتش در برابر واقعیت ببینند.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 24.12.2017

دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com  

کاتالۆگ