امروز، کُردستان ایران، همچون بیش از چهار دهه گذشته، برگ دیگری از تاریخ ایستادگی و مقاومت خود را رقم زد؛ حماسهای که در آن،

مردم به ندای وجدان خویش و به فراخوان احزاب کُردستانی برای اعتصاب سراسری در ۲۵ شهریور، پاسخی روشن، استوار و معنادار دادند.
در روزگاری که حکومت رعب و وحشت در ایران، با بازداشتهای گسترده، صدور و اجرای احکام اعدام و سرکوب مستمر، میکوشد هر صدا و هر نشانی از اعتراض را پیش از آنکه به فریادی جمعی بدل شود، در نطفه خفه کند، مردم کُردستان همچنان در صف مقدم مبارزهای تودهای و مسالمتآمیز ایستادهاند. آنان نشان دادهاند که در لحظههای سرنوشتساز، میان مردم و نیروهای سیاسی و اجتماعی برخاسته از جامعه، پیوندی زنده و متقابل وجود دارد؛ پیوندی که هزینههای سنگین مقاومت را میشناسد، اما از پذیرش آن هراس ندارد.
مردم کُردستان، با پاسخ به فراخوان احزاب کُردستانی، مسئولیت و پیامدهای چنین کنش اعتراضی را نیز به جان میخرند؛ احزابی که خود، حتی در شرایط دشوار و در کُردستان عراق، طی سالهای گذشته در معرض حملات موشکی، ترور و تهدیدهای مکرر جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند. این واقعیت، نشان میدهد که مبارزه در کُردستان تنها یک واکنش مقطعی به رویدادهای سیاسی نیست؛ بلکه ریشه در تجربهای تاریخی، اجتماعی و عمیقا انسانی دارد.
هنگامی که در یک جنبش مردمی و تودهای، میان مردم و نمایندگان فکری و سیاسی آنان رابطهای زنده و دیالکتیکی برقرار باشد، مردم فرزندان خویش را تنها نمیگذارند و جنایت و سرکوب را به فراموشی نمیسپارند. این حقیقت را میتوان به روشنی در ماهیت جنبش ملی و ضدارتجاعی مردم کُردستان مشاهده کرد؛ جنبشی که پس از سالهای طولانی حاکمیت جمهوری اسلامی، با وجود همه فشارها، زندانها، اعدامها، تبعیدها و سرکوبها، همچنان یکی از صداهای نیرومند اعتراض و مقاومت در ایران باقی مانده است.
کُردستان، با وجود همه تلاشهای دستگاه تبلیغاتی و امنیتی حکومت برای تحریف واقعیتها، از حافظه تاریخی خود جدا نشده است. در این سرزمین، حتی هنگامی که فرزندان مردم در زندانهای جمهوری اسلامی، زیر فشارهای طاقتفرسا و غیرانسانی، وادار به اعتراف به اعمال ناکرده میشوند و چون سربداران، جان خویش را در راه آرمانهای انسانی آزادی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت میگذارند، مردم و خانوادههایشان آنان را تنها نمیگذارند.
هنگامی که خانوادهها و مردم شهرهای کُردستان از برگزاری تجمعها و مراسم یادبود جانباختگان منع میشوند، زنان، دختران و مردان کُرد با دستههای گل به دیدار خانوادههای جانباختگان میروند و با حضور خود، اجازه نمیدهند که حکومت میان قربانیان و جامعه دیواری از سکوت و فراموشی بنا کند. پدران و مادران داغدار نیز، برخلاف انتظار سرکوبگران، فرزندان خود را نه با سرشکستگی، بلکه با افتخار بدرقه میکنند و از شجاعت و ایستادگی آنان سخن میگویند.
این رفتار، تنها واکنشی به یک فقدان شخصی نیست؛ بلکه شکلی از ایستادگی در برابر سیاست فراموشی است. هر خانهای که تصویر یک جانباخته بر دیوار آن مینشیند، به بخشی از حافظه جمعی کُردستان و هر آنی بدل میشود؛ که آزادی و دموکراسی بخشی جداییناپذیر از اندیشه و زندگی آن است؛ و هر مادری که نام فرزندش را با افتخار بر زبان میآورد، روایت رسمی قدرت را به چالش میکشد.
کُردستان من، سرزمین لالههاست؛ سرزمینی که لالههای بسیاری از فواد سلطانی، بهروز سلیمانی، صدیق کمانگر، محمد امین شیرخانی، عبدالرحمان قاسملو، صادق شرفکندی، علی گلاویژ و حسن قزلجی، تا احسان فتاحیان، فرزاد کمانگر، موسا باباخانی، نگار حسینی، ژینا(مهسا) امینی، وفا آذربار، پژمان فاتحی، محسن معروفی، هژیر فرامرزی، غزال مولان و هزاران شهید نامدار و گمنام دیگر، در دامان خویش پرورده است.
هر نامی، بخشی از تاریخ این سرزمین است؛ تاریخی نوشته شده با رنج، زندان، تبعید و خون، اما در عین حال سرشار از امید، ایستادگی و آرزوی آزادی. در کُردستان، نام جانباختگان تنها در سنگ مزارها باقی نمانده است؛ این نامها در حافظه خانوادهها، در روایت نسلها و در وجدان جامعه ادامه یافتهاند.
این سرزمین، در طول دهههای مبارزه، بهای سنگینی برای آزادی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت پرداخته است. نسلی پس از نسل دیگر آمده، ایستاده، سرکوب شده، جان باخته، زندانی و تبعید شده است؛ اما آن شعلهای که در دل این مردم افروخته شده، خاموش نشده است. گاه زیر خاکستر پنهان مانده، گاه به شعلهای بلند تبدیل شده، اما هرگز به تمامی خاموش نشده است.
تاریخ کُردستان را نمیتوان تنها با شمار زندانها، اعدامها و سرکوبها روایت کرد؛ زیرا در سوی دیگر این تاریخ، مردمی ایستادهاند که هر بار پس از یک شکست، دوباره خود را بازسازی کردهاند؛ هر بار که صدایی خاموش شده، صدایی دیگر از میان مردم برخاسته و هر بار که کوشیدهاند حافظه یک نسل را از میان ببرند، نسلی دیگر روایت آن را ادامه داده است.
و چه زیبا و ماندگار است سخن زندهیاد عزیز یوسفی، فاتح بیدادگاهها و زندانهای شاهنشاهی:
“ما هزاران نفر بودیم. هزاران نفر از ما شهید شدهاند یا در زندانها پوسیدهاند. هزاران نفر از ما به میدان مبارزه پشت کردهاند. هزاران نفر در نیمهراه ماندهاند. اما ما هنوز هزاران نفریم”!
این سخن، تنها روایت یک نسل نیست؛ گویی پژواکی است که از دهههای دور عبور کرده و امروز نیز در کوچهها، شهرها و روستاهای کُردستان طنینانداز است. صدایی که از دل تاریخ میآید؛ از میان رنج، خون، زندان و تبعید گذشته، اما همچنان زنده مانده است.
امروز نیز، پس از گذشت بیش از چهار دهه، همان پرسش تاریخی همچنان پابرجاست: چگونه ملتی میتواند با وجود این همه فشار و سرکوب، حافظه و اراده جمعی خود را زنده نگه دارد؟
پاسخ را میتوان در همان جمله کوتاه و ماندگار یافت؛ جملهای که از دل زندان و بیدادگاه برآمد و به شعار نسلی بدل شد:
ما هنوز هزاران نفریم.
و تا زمانی که این “هزاران نفر” در حافظه تاریخی یک ملت زنده باشند، هیچ قدرتی نمیتواند تاریخ آنان را بهتمامی خاموش یا از حافظه نسلها پاک کند.
امروز، چهارشنبه ۲۵ شهریور، کُردستان بار دیگر به زبان سکوت، اما با صدایی بلند و رسا سخن گفت. بازارها و مغازهها در شماری از شهرهای کُردستان بسته شدند و مردم، در پاسخ به فراخوان اعتصاب عمومی، بار دیگر نشان دادند که اعتراض میتواند نه فقط در خیابان، بلکه در سکوت بازارهای تعطیلشده و در همبستگی جمعی مردم نیز طنینانداز شود. گزارشهای منتشرشده از اعتصاب در شهرهایی چون سقز، سنندج، مهاباد، بوکان، اشنویه، دیواندره، مریوان، و دیگر شهرهای کُردستان حکایت دارد.
این اعتصاب، در چهارمین سالگرد جانباختن ژینا امینی و آغاز خیزش “ژن، ژیان، ئازادی”، تنها یک رویداد مربوط به امروز نیست؛ بلکه بخشی از رشتهای پیوسته از اعتراض، دادخواهی و مقاومت مدنی است که در حافظه سیاسی و اجتماعی کُردستان ریشه دارد. ائتلاف نیروهای سیاسی کُردستان ایران، مردم و کسبه را به بستن مغازهها و بازارها و پیوستن به اعتصاب عمومی فراخوانده بود.
امروز، پاسخ مردم به این فراخوان، این پیام را در فضای عمومی کُردستان برجسته کرد که حافظه چهار سال گذشته هنوز زنده است؛ حافظهای که با نام “ژینا” آغاز نمیشود و با امروز نیز پایان نمییابد، بلکه به دههها تجربه مبارزه، زندان، اعدام، تبعید، دادخواهی و ایستادگی گره خورده است.
کُردستان، امروز بار دیگر نشان داد که تاریخ را تنها در کتابها نمیتوان خواند؛ گاهی تاریخ در کرکرههای پایینکشیده بازار، در مغازههای بسته، در خیابانهای خلوت و در همبستگی مردمی نوشته میشود.
و شاید معنای اعتصاب امروز دقیقا در همین پیوستگی نهفته باشد: نسلی که چهار سال پیش در مراسم خاکسپاری ژینا، شعار “ژن، ژیان، ئازادی”را به فریادی فراگیر تبدیل کرد، امروز نیز با کنشی مدنی، یاد آن خیزش و مطالبات آن را زنده نگه داشته است.
تاریخ فراموش نخواهد کرد ” ما هنوز هزاران نفریم”!
