Hoppa till innehåll
Hem » مرغ حق .برای( محمد صدیق کبودوند ) و غرور جوانش . فریدون ارشدی

مرغ حق .برای( محمد صدیق کبودوند ) و غرور جوانش . فریدون ارشدی

نه‌ درد زانوهایت را می شکندkebudwend_thumb_thumb

نه‌ سایه‌ی بلند دیوار

غرور جوانت را

رنجهای ما را  زیسته‌ای دشوار

که‌ اینگونه‌ مانده‌ای

صبور

با رجی از درختان سرو

 در خوابهایت

و سرودی نجیب

در نجواهایت

از پشت چشم بند

به‌ چشمه‌ها که‌ می اندیشی

سرریز می شود خیابان از خشمی خاموش

به‌ سان گلویت

که‌ سرشار  حق است

به‌ گاه سحر

جلادها می میرند

اما

بر گونه‌ی سپیده‌ می ماند

کبودی لبهای تو{jcomments off}