«من از جنبش ۸۸ تاکنون در بیمارستانهای مختلف، پزشک بودهام. این حجم از فاجعه را حتی در زلزله بم و کرمانشاه هم ندیدم. صدای تیر بود، رگبار بود، حتی دوشکا هم بود. فقط در فیلم دیده بودیم و نه در دنیای واقعی.»

این روایتهای پزشکی است که شبهای پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی۱۴۰۴ در چندین بیمارستان دولتی و خصوصی، تهران و اصفهان نیروی کمکی برای نجات مجروحان اعتراضات بوده. «ایرانوایر» شهادتهای این پزشک را روایت میکند. هویت او نزد ما محفوظ است.
هنگام انتشار این گزارش، بیش از چهار شبانهروز از قطعی اینترنت میگذرد. گزارشها حاکی از سرکوب بیسابقه معترضان طی دو شب نخست فراخوان به اعتراض سراسری در شامگاه پنجشنبه و جمعه ۱۸و۱۹ دی۱۴۰۴ است. شاهدان عینی میگویند ابعاد فاجعه سرکوب چنان گسترده است که معلوم نیست حقیقت آن، چه زمانی آشکار شود.
***
پیش از شروع هر روایتی، از پوشش رسانهای گلایهمند است. میگوید بعد رنج مردم بهدرستی منعکس نمیشود: «کسی که جلوی گلوله میرود که برای ”حقوق بشر” نمیرود، ناچار است که میرود چون درآمدش ۱۰میلیون تومان بوده و ناگهان طی سه هفته اجناس غذای بخور و نمیرش سه برابر شده، با خودش میگوید بهجای آنکه آسهآسه بمیرد، یکهو میمیرد. مردم ایران بهتنها اطلاعاتی که دسترسی دارند، رسانههای آن سوی مرز است. اما احساس میکنم رسانهها آنقدر بعد حماسی را که به خیابان بیایید منعکس میکنند، بعد رنج را نشان نمیدهند. وقتی بعد رنج نشان داده نشود، رسانه فقط باب میل مهاجرهای خارج از ایران میشود. آدمها از داخل ایران با خود میگویند من دارم از بین میروم، اما کسی نمیگوید که ما اینجا حتی نمیتوانیم به هم پیامک بفرستیم، چرا زیرنویس نمیکنید که دانشگاهها و مدارس تعطیل هستند، نانوایی که میروی نان نیست، قصابیها باز نیستند، از هر سه سوپری یک مغازه باز است، داخل شهر ترافیک است، مسیر دو دقیقهای را باید در نیم ساعت بروی چون همه چراغهای راهنمایی شب قبل کنده شده است… .»
پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ – تهران
«پنجشنبه از ساعت ۱۸ صدای تلفنم مدام بهصدا درآمد که ”این ساچمه خورده”، ”این یکی تیر خورده.” ساعت ۸ شب اینترنت قطع شد. ۸:۲۰ دقیقه به من زنگ زدند که به بیمارستان بیا. همه اتاقهای جراحی پر بود. با رزیدنت به اورژانس رفتم.»
نفسی میگیرد و میگوید که بگذار برایت بگویم که دقیقا وضعیت چطور بود: «وارد بخش اورژانس شدم، پر بود. گفتم خب این که تیر خورده نفسهای آخرش است، به اتاق عمل نمیرسد برایش وقت نگذارید. نفر بعدی تیر از پشت تناش خارج شده، گفتم این را برای اتاق عمل آماده کنید شاید بتوانیم نجاتاش دهیم. نفر بعدی گفتم تا سه چهار ساعت دیگر دوام میآورد بگذارید برای همانوقت… خیلی زیاد بودند… خیلی.»
او هنوز مشغول جداسازی مجروحان در بخش اورژانس بود که با او تماس میگیرند، یک اتاق جراحی را آماده کردهاند: «پنج اتاق جراحی ما فعال بود. تا صبح آنجا بودم. اصلا نمیدانم چند تا عمل جراحی انجام دادم. یکدفعه یکی صدا میزد بدو بیا کمک بده، هنوز بالای سر مجروح بودم که صدایی از طرف دیگر میآمد که بیا اینجا.»
صدایش تغییر میکند. انگار نمیتواند کلمهای برای بیان عمق رنج پیدا کند: «هرکدام مردنی بودند، مردند. هرکی جراحی لازم داشت، عمل کردیم. از ساعت ۱۲شب پنجشنبه نوع آسیب عوض شد. تیر جنگی بود. مثل اینکه به آنها دستور داده بودند که جنگ است، همه را بزنید. خودم ساعت ۲ صبح جمعه هنوز سر جراحی بودم که زنگ زدند مجروح با تیر جنگی رسید. از آن به بعد فقط تیر جنگی بود.»
جمعه صبح، نه اینترنت بود و نه دسترسی به جهان آزاد. شبکه خبر را روشن کرد و شنید که میگویند «تعدادی عناصر خودفروخته» شهر را تخریب کردهاند و تصویر آنهمه جوان که زیر دست او جراحی میشدند، از جلوی چشماناش گذشت.
زمان نبود. دسترسیها قطع شده بود. باید خودش را به اصفهان میرساند. در فرودگاه سیستمهای کامپیوتری فعال نبودند. دستی بلیت را کنترل میکردند: «جمعه اما فرق میکرد. جمعه شب من اصفهان بودم، من صدای تیر را میشناسم. انگار سپاه به پلیس گفته باشد که شما بلد نیستید، امشب دیگر با ما. جمعه شب صدای رگبار میآمد؛ نه رگبار کلاش، من در اصفهان صدای رگبار دوشکا میشنیدم.»
جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ – اصفهان
هنوز هوا روشن بود. از پیش با سه بیمارش هماهنگ کرده بود که برای ویزیت به بیمارستان بروند، از بخش اورژانس گذشت: «یکی توی پاش جوری تیر خورده بود که انگار در حال دویدن بود. تیر از پایش خارج شده بود. شانس داشت که رگهایش آسیب ندیده بودند. نفر بعدی حجم زیادی ساچمه به باسناش اصابت کرده بود. او هم آسیب جدی ندیده بود. نفر بعدی گفت پریشب تیر خورده، گفتم پس اورژانسی نیست وقتی تا الان مشکلی نداشته. رفتم مریض خودم را دیدم و برگشتم پایین، تختها پر شده بودند. ولی هنوز آسیبها جزیی بود.»
به خانهاش برگشت. ساعت ۱۸:۳۰ جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ تلفنها قطع شد. ساعت ۲۰ صدای شعارها بلند شد: «۲۰:۰۵ رگبار، فریاد، تجمع آدمها… صدای رگبار دوشکا. جیغ مردم. شعار در خیابان. پنجره را باز کردم بوی باروت بود و اشکآور. »
ساعت ۲۱ یکی از پزشکان جراح از بیمارستان با تلفن خانهاش تماس میگیرد: «گفت دو تا مریض همزمان آوردند میتوانی برای کمک بیای؟ گفتم آمبولانس بفرست. گفت آمبولانس گیر است. یک نفر تیر به مثانهاش خورده بود. گفت یک نفر دیگر در نوبت جراحی است.»
ساعت ۱۰شب پزشک ارتوپد با او تماس گرفت و کمک خواست: «بعید بود بتوانم از خیابان رد شوم. پیاده هم نمیشد رفت. گفت هفت تا مریض همزمان آوردند که شش نفرشان مردند شاید بشود یکی را نجات داد. زنگ زدم ۱۱۰ که بگویم من را به بیمارستان برسانند، یک نفر دارد میمیرد اما اشغال بود. ۱۱۵ اشغال بود. ۱۱۶ اشغال بود. هیچ تلفن امداد فوری در دسترس نبود. خون خونم را میخورد که شاید میتوانستم آن یک نفر را نجات دهم.»
صبح شد. قدم به خیابان گذاشت. خون خشکشده مردم روی زمین بود: «یک لیتر خون ریخته شده بود. رد خون تا جلوی خانه ما میآمد. با خودم گفتم قطعا کشته شده.»
کف خیابان پر از پوکههای فشنگ بود. پاکبانها مشغول پاکسازی آثار یک سرکوب بیسابقه بودند. به بیمارستان رسید. به او گفتند که بهجز مجروحان بسیار، فقط هشت نفر کشته آوردند: «مثل همین فیلمهایی که نشان میدهد در بیمارستان پر از جسد است.»
کمی مکث میکند و ادامه میدهد: «هیچکس آمار دقیقی ندارد. اگر در یک بیمارستان در حالت عادی یک مرگ در ۲۴ساعت داریم، شمار کشتهها از آن دو هزار نفری که گفتهاند بسیار بیشتر است.»
«شلیکها بازدارنده نبود»
به نقل از همکارش میگوید که جمعه شب در بیمارستانی دیگر در اصفهان دستکم ۹ معترض را آورده بودند که از فاصله نزدیک چنان توی سرشان شلیک شده بود که صورتشان قابل تشخیص نبود: «همکارانم میگفتند چیزهایی دیدنند که هیچوقت در عمرشان ندیده بودند.»
و ادامه میدهد: «شلیکها مثل روزهای اعتراضات قبل نبود. مثل دوشنبه و سهشنبه نبود. شلیکها تیر جنگی بود. اصلا شلیکها دیگر بازدارنده نبود.»
به شهادت این پزشک حجم خشونت سرکوب و عریانی آن، طی روزهای اعتراضات و ساعتهای مختلف، متفاوت بود. طیف سنی مجروحان به برآورد او اگرچه از کودک تا هفتاد ساله را در برمیگرفت اما بیشتر مجروحان و کشتهها ۱۸ تا ۲۸ ساله بودند. همه جوان: «من چهره عریان خشونت را دیدم.»
به گفته این پزشک، تنها در بیمارستان فیض اصفهان که بیمارستان تخصصی چشم است، تا پیش از قطعی اینترنت دستکم ۴۰۰ نفر از ناحیه چشم آسیب دیده بودند: «ساچمه خصوصا اگر با فاصله باشد، آسیب جدی ندارد. اما چشم فرق میکند. تا همیشه هم اثر آن میماند و افراد را قابل شناسایی میکند. کاش آماده به خیابان بروند، لباسهای ضخیم بپوشند و عینک پلاستیکی بزنند.»
کمبود تجهیزات، پرسنل کشتهشده و روحیه از بینرفته کادر درمان
وقتی امکانات، نیروی انسانی و فضای فیزیکی کفاف تعداد مجروحان را در واحد زمانی ندهد، یعنی شرایط ویژهای برقرار است: «من این را در کتابها خوانده بودم ولی به چشم میدیدم. زمان زلزله بم و کرمانشاه هم حتی نه. شبهای پنجشنبه و جمعه اصلا چیز دیگری بود. وسعت آن هزاران برابر از آن چیزی بود که من آمادگیاش را داشته باشم.»
و ادامه میدهد که در کنار خستگی مفرط کادر درمان در همین دو شبی که او راوی آن است از یکطرف، اما خشم از سوی دیگر موج میزد که «بابا اینها تروریست که نیستند، آدم عادی هستند که از گرسنگی جلوی گلوله رفتند.»
و به یاد یکی از پرسنل بیمارستان میافتد که او هم تیر خورد و کشته شد: «اصلا زنده به بیمارستان نرسید. ۲۸ ساله بود. روحیه تمام بیمارستان که هیچ، من هم که بهعنوان جراح باید مسلط میبودم، روحیهام تحت تاثیر قرار گرفت. فکر کن در یک شب ۳۰برابر پتانسیل پرستاری که کمترین افزایش حقوق را هم دارد، کار تحمیل شود. روحیهها همه داغون است.»
اطلاعیه امنیتی در بیمارستان؛ اسامی ثبت نمیشد
«نیروی امنیتی در بیمارستان خصوصی ندیدم. اما در بیمارستان دولتی چرا. حتی مسوول حراست بیمارستان خودش ساچمه خورده بود. گفت: ”آره دیگه، از دستشون در رفت، به منم یکی خورد.” یعنی اینطور شلیک میکردند. پولی میدهند و سلاحی دست این بچه بسیجیها و میگویند بزن!»
با قطعی اینترنت و ابزارهای ارتباطی، هیچ پروندهای ثبت نمیشد. پرسنل بیمارستان با حجم رنجی که به ناگهان با آن مواجه شده بودند، در حمایت از مجروحانی که اینبار با تیر جنگی هدف گرفته شده بودند، به آنها توصیه میکردند که نامهای مستعار بدهند و کد ملیشان را هم نگویند.
اگرچه در همان هفته نخست اعتراضات، امنیتیها برای ثبت هویت مجروحان اطلاعیه زده بودند: «دیدم اطلاعیه زدهاند که اطلاعات مجروحان حوادث و ناآرامیها به سازمان بیمهگر اعلام شود. مثل این که سازمانهای امنیتی از تامین اجتماعی خواسته باشند اطلاعات مجروحان را به آنها بدهند.»
رد خون؛ ابعاد حقیقت خشونت و رنجی بیسابقه
از او میپرسم در مواجهه با چنین حجمی از خشونت و رنج، کدام تصویر بیش از همه ذهناش را رها نمیکند؟ پاسخ داد: «خونهای کف خیابان. خونی که از شب قبل ساعت هشت در کنار خیابان بماند… آنهم در خیابان ما که بالای شهر است… این را ضربدر هزار در سراسر اصفهان کن… یا حتی صد هزار در سراسر ایران… .»
سکوت میکند و با صدایی که حالا دیگر گرفته است، میگوید: «تعداد کشتهها را نمیتوان عدد داد. بعید میدانم هیچوقت حقیقت ابعاد این سرکوب و کشتهها مشخص شود.»
***
وەگێڕان بۆ کوردی بە ئای ئی
«من لە بزووتنەوەی ٨٨ەوە لە نەخۆشخانە جیاوازەکاندا پزیشک بووم. ئەم قەبارەیە لە کارەساتم تەنانەت لە بوومەلەرزەکەی بەم و کرماشانیشدا نەبینیوە. دەنگی تەقە بوو، دەستڕێژ بوو، تەنانەت دۆشکەش هەبوو. تەنیا لە فیلمەکاندا بینیبوومان نەک لە جیهانی ڕاستەقینەدا.»
ئەمە گێڕانەوەی پزیشکێکە کە شەوانی پێنجشەممە و هەینی ١٨ و ١٩ ی بەفرانباری ١٤٠٤ی هەتاوی لە چەندین نەخۆشخانەی حکومی و تایبەت لە تاران و ئەسفەهان، هێزی یارمەتیدەر بووە بۆ ڕزگارکردنی بریندارانی خۆپیشاندانەکان. «ئێران وایر» شایەتحاڵییەکانی ئەم پزیشکە دەگێڕێتەوە؛ ناسنامەکەی لای ئێمە پارێزراوە.
لە کاتی بڵاوکردنەوەی ئەم ڕاپۆرتەدا، زیاتر لە چوار شەو و ڕۆژە ئینتەرنێت بڕاوە. ڕاپۆرتەکان باس لە سەرکوتکردنی بێوێنەی خۆپیشاندەران دەکەن لە دوو شەوی یەکەمی بانگەوازی ناڕەزایەتییە سەرتاسەرییەکان لە ئێوارەی پێنجشەممە و هەینی ١٨ و و ١٩ی بەفرانبار. شایەتحاڵەکان دەڵێن ڕەهەندەکانی کارەساتی سەرکوتەکە ئەوەندە فراوانە کە دیار نییە ڕاستییەکەی کەی ئاشکرا دەبێت.
پێش دەستپێکردنی هەر گێڕانەوەیەک، لە ڕووماڵی میدیایی ناڕازییە. دەڵێت ڕەهەندی ئازاری خەڵک بە دروستی ڕەنگ ناداتەوە: «کەسێک کە دەچێتە بەردەم گوللە بۆ ”مافی مرۆڤ” ناچێت، ناچارە کە دەچێت. چونکە داهاتەکەی ١٠ ملیۆن تمەن بووە و لەناکاو لە ماوەی سێ هەفتەدا نرخی خواردنە سەرەتاییەکانی سێ هێندە بووە. لەگەڵ خۆیدا دەڵێت لەجیاتی ئەوەی وردە وردە بمرێت، با یەکجار بمرێت. خەڵکی ئێران تەنیا دەستیان بەو زانیارییانە دەگات کە میدیاکانی ئەو دیو سنوور بڵاوی دەکەنەوە. بەڵام هەست دەکەم میدیاکان ئەوەندەی ڕەهەندە حەماسییەکە (کە وەرنە سەر شەقام) نیشان دەدەن، ڕەهەندی ئازارەکە نیشان نادەن. کاتێک ئازار نیشان نەدرێت، میدیا تەنیا دەبێتە دڵخوازی کۆچبەرانی دەرەوەی ئێران. خەڵک لە ناوخۆی ئێرانەوە دەڵێن من خەریکە لەناو دەچم، بەڵام کەس ناڵێت ئێمە لێرە تەنانەت ناتوانین کورتەنامەیەکیش بۆ یەک بنێرین. بۆچی ناینووسن کە زانکۆ و قوتابخانەکان داخراون، دەچیتە نانەواخانە نان نییە، قەسابخانەکان کراوە نین، لە هەر سێ مارکێتێک تەنیا دانەیەکی کراوەیە، ناو شار ترافیکە و ڕێگەی دوو خولەکی دەبێت بە نیو کاتژمێر بیبڕیت چونکە هەموو ترافیک لایتەکان شەوی پێشتر شکێنراون…»
پێنجشەممە ١٨ ی بەفرانبار ١٤٠٤ی هەتاوی – تاران
«پێنجشەممە لە سەعات ١٨:٠٠وە مۆبایلەکەم بەردەوام لێی دەدا کە ”ئەمە ساچمەی بەرکەوتووە”، ”ئەویدی گوللەی بەرکەوتووە”. سەعات ٢٠:٠٠ ئینتەرنێت بڕا. ٢٠:٢٠ پەیوەندییان پێوە کردم کە وەرە بۆ نەخۆشخانە. هەموو ژوورەکانی نەشتەرگەری پڕ بوون. لەگەڵ پزیشکی نیشتەجێ (رزیدێنت) چووینە بەشی فریاکەوتن.»
هەناسەیەک هەڵدەکێشێت و دەڵێت با بۆت باس بکەم دۆخەکە ڕێک چۆن بوو: «چوومە ناو بەشی فریاکەوتن، پڕ بوو. گوتم باشە ئەمەیان گوللەی بەرکەوتووە و هەناسەی کۆتاییەتی، ناگاتە ژووری نەشتەرگەری کاتی بۆ تەرخان مەکەن. کەسی دواتر گوللە لە پشتییەوە دەرچووە، گوتم ئەمە بۆ نەشتەرگەری ئامادە بکەن بەڵکو بتوانین ڕزگاری بکەین. کەسی دواتر گوتم تا سێ چوار سەعاتی تر بەرگە دەگرێت، دایبنێن بۆ ئەو کاتە… زۆر بوون… زۆر.»
هێشتا خەریکی جیاکردنەوەی بریندارەکان بووە لە بەشی فریاکەوتن کاتێک پەیوەندی پێوە دەکەن کە ژوورێکی نەشتەرگەری ئامادە کراوە: «پێنج ژووری نەشتەرگەریمان چالاک بوون. تا بەیانی لەوێ بووم. ئەسڵەن نازانم چەند نەشتەرگەریم ئەنجامدا. لەناکاو یەکێک هاواری دەکرد وەرە یارمەتی بدە، هێشتا لەسەر سەری بریندارێک بووم دەنگ لە لایەکی ترەوە دەهات کە وەرە بۆ ئێرە.»
دەنگی دەگۆڕێت، وەک بڵێی ناتوانێت وشەیەک بدۆزێتەوە بۆ دەربڕینی قووڵایی ئازارەکە: «هەرکامیان کە دەبوو بمرن، مردن. هەرکەس پێویستی بە نەشتەرگەری بوو، بۆمان کرد. لە سەعات ٠٠:٠٠ی شەوی پێنجشەممەوە جۆری برینەکان گۆڕا. گوللەی جەنگی بوو. وەک ئەوەی فەرمانیان پێکرابێت کە ئەمە جەنگە و هەمووان بپێکن. خۆم سەعات ٠٢:٠٠ی بەرەبەیانی هەینی هێشتا لە ناو نەشتەرگەری بووم کە زەنگیان دا و گوتیان بریندار بە گوللەی جەنگی گەیشت. لەو کاتەوە تەنیا گوللەی جەنگی بوو.»
بەیانی هەینی نە ئینتەرنێت هەبوو نە دەستگەیشتن بە جیهانی ئازاد. کەناڵی هەواڵی (شبکه خبر)ی داگیرساند و بیستی کە دەڵێن «کۆمەڵێک تێکدەر» شاریان وێران کردووە؛ وێنەی ئەو هەموو گەنجەی کە لەژێر دەستی ئەودا نەشتەرگەرییان بۆ دەکرا، لەبەر چاوی تێپەڕی.
کات کەم بوو. پەیوەندییەکان پچڕابوون. دەبوو خۆی بگەیەنێتە ئەسفەهان. لە فڕۆکەخانە سیستمە کۆمپیوتەرییەکان کاریان نەدەکرد، بە دەست بلیتەکانیان کۆنترۆڵ دەکرد: «هەینی جیاواز بوو. شەوی هەینی من لە ئەسفەهان بووم، من دەنگی تەقە دەناسمەوە. وەک ئەوەی سوپا بە پۆلیسی گوتبێت ئێوە نازانن، ئەمشەو ئیتر لای ئێمەیە. شەوی هەینی دەنگی دەستڕێژ دەهات؛ نەک دەستڕێژی کڵاشینکۆف، من لە ئەسفەهان دەنگی دەستڕێژی دۆشکەم دەبیست.»
هەینی ١٩ ی بەفرانباری ١٤٠٤ی هەتاوی – ئیسفەهان
هێشتا ڕۆژ بوو. پێشتر لەگەڵ سێ نەخۆشی ڕێککەوتبوو کە بۆ پشکنین بچنە نەخۆشخانە، لە بەشی فریاکەوتن تێپەڕی: «یەکێکیان بە جۆرێک گوللە بەر قاچی کەوتبوو وەک ئەوەی لە کاتی ڕاکردندا بووبێت، گوللەکە لە قاچی دەرچووبوو. بەختەوەر بوو کە دەمارەکانی زیانیان بەرنەکەوتبوو. کەسی دواتر بڕێکی زۆر ساچمە بەر پاشەڵی کەوتبوو، ئەویش زیانی جدی بەرنەکەوتبوو. کەسی دواتر گوتی پێرێ شەو گوللەم بەرکەوتووە، گوتم کەواتە باری نائاسایی نییە کاتێک تا ئێستا کێشەت نەبووە. چووم نەخۆشەکەی خۆمم بینی و گەڕامەوە خوارەوە، تەختەکان پڕ ببوون، بەڵام هێشتا برینەکان سووک بوون.»
گەڕایەوە ماڵەوە. سەعات ١٨:٣٠ی هەینی ١٩ی بەفرانبار تەلەفۆنەکان بڕان. سەعات ٢٠:٠٠ دەنگی دروشمەکان بەرز بووەوە: «٢٠:٠٥ دەستڕێژ، هاوار، کۆبوونەوەی خەڵک… دەنگی دەستڕێژی دۆشکە. قیژەی خەڵک. دروشم لە شەقام. پەنجەرەکەم کردەوە بۆنی بارووت و گازی فرمێسکڕێژ دەهات.»
سەعات ٢١:٠٠ یەکێک لە پزیشکە نەشتەرگەرەکان لە نەخۆشخانەوە پەیوەندی بە تەلەفۆنی ماڵەکەیەوە دەکات: «گوتی دوو نەخۆشیان پێکەوە هێناوە دەتوانیت بۆ یارمەتی بێیت؟ گوتم ئەمبوڵانس بنێرن. گوتی ئەمبوڵانسەکان گیریان خواردووە. کەسێک گوللە بەر میزڵدانی کەوتبوو. گوتی کەسێکی تریش لە سەرەی نەشتەرگەریدایە.»
سەعات ٢٢:٠٠ پزیشکێکی ئێسک و جومگە (ئۆرتۆپیدی) پەیوەندی پێوە کرد و داوای یارمەتی کرد: «دوور بوو بتوانم لە شەقام بپەڕمەوە. بە پێش نەدەچوو. گوتی حەوت نەخۆشیان پێکەوە هێناوە کە شەشیان مردوون، بەڵکو بتوانین یەکێکیان ڕزگار بکەین. زەنگم بۆ ١١٠ دا کە بڵێم من بگەیەننە نەخۆشخانە کەسێک خەریکە دەمرێت، بەڵام هێڵەکە سەرقاڵ بوو. ١١٥ سەرقاڵ بوو. ١١٦ سەرقاڵ بوو. هیچ تەلەفۆنێکی فریاکەوتنی خێرا لەبەردەست نەبوو. خەریک بوو دەتەقیمەوە لەبەر ئەوەی ڕەنگە بم توانیبایە ئەو یەک کەسە ڕزگار بکەم.»
بەیانی بوو. پێی نایە سەر شەقام. خوێنی وشکبووەوەی خەڵک لەسەر زەوی بوو: «بڕی لیترێک خوێن ڕژابوو. شوێنەوارەکەی تا بەردەم ماڵی ئێمە دەهات. لەگەڵ خۆمدا گوتم بەدڵنیاییەوە کوژراوە.»
سەر شەقام پڕ بوو لە قەوانی فیشەک. پاککەرەوەکان خەریکی سڕینەوەی شوێنەواری سەرکوتێکی بێوێنە بوون. گەیشتە نەخۆشخانە. پێیان گوت جگە لە بریندارە زۆرەکان، تەنیا هەشت تەرمیان هێناوە: «وەک ئەو فیلمە وابوو کە نیشانی دەدەن نەخۆشخانە پڕە لە تەرم.»
کەمێک بێدەنگ دەبێت و بەردەوام دەبێت: «کەس ئامارێکی وردی نییە. ئەگەر لە نەخۆشخانەیەکدا لە دۆخی ئاساییدا یەک مردنمان هەبێت لە ٢٤ سەعاتدا، ژمارەی کوژراوەکان لەو دوو هەزار کەسەی کە گوتراوە زۆر زیاترە.»
«تەقەکان بۆ ترساندن نەبوون»
لە زمان هاوکارێکیەوە دەڵێت کە شەوی هەینی لە نەخۆشخانەیەکی تری ئەسفەهان لانی کەم ٩ خۆپیشاندەریان هێناوە کە لە مەودایەکی نزیکەوە بە جۆرێک تەقە لە سەریان کراوە کە دەموچاویان نەدەناسراوەوە: «هاوکارەکانم دەیانگوت شتانێکیان بینیوە کە هەرگیز لە تەمەنیاندا نەیانبینیبوو.»
بەردەوام دەبێت: «تەقەکان وەک ڕۆژانی خۆپیشاندانەکانی پێشوو نەبوو. وەک دووشەممە و سێشەممە نەبوو. تەقەکان گوللەی جەنگی بوو. ئەسڵەن تەقەکان چیتر بۆ دوورخستنەوە و ترساندن نەبوون.»
بە گوتەی ئەم پزیشکە، قەبارەی توندوتیژی سەرکوتەکە لە ڕۆژە جیاوازەکاندا گۆڕاوە. تەمەنی بریندارەکان بەپێی مەزەندەی ئەو لە منداڵەوە تا حەفتا ساڵ بووە، بەڵام زۆربەی بریندار و کوژراوەکان تەمەنیان لە نێوان ١٨ تا ٢٨ ساڵ بووە. هەموو گەنج: «من دەموچاوی ڕووتی توندوتیژیم بینی.»
بە گوتەی پزیشکەکە، تەنیا لە نەخۆشخانەی «فەیز»ی ئەسفەهان کە نەخۆشخانەیەکی پسپۆڕی چاوە، تا پێش بڕانی ئینتەرنێت لانی کەم ٤٠٠ کەس لە ناحیەی چاوەوە بریندار بوون: «ساچمە بەتایبەت ئەگەر لە دوورەوە بێت زیانی جدی نییە، بەڵام چاو جیاوازە. بۆ هەمیشە شوێنەواری دەمێنێتەوە و وادەکات ئەو کەسانە بناسرێنەوە. خۆزگە بە ئامادەکارییەوە بچنە سەر شەقام، جلی ئەستوور بپۆشن و چاویلکەی پلاستیکی بەکاربهێنن.»
کەمیی کەرەستە، کارمەندی کوژراو و ورەی ڕووخاوی کادری دەرمان
کاتێک ئیمکانیات، هێزی مرۆیی و شوێن بەشی ژمارەی بریندارەکان نەکات، واتە دۆخێکی تایبەت هەیە: «من ئەمەم لە کتێبەکاندا خوێندبووەوە بەڵام بە چاوی خۆم بینیم. تەنانەت کاتی بوومەلەرزەی بەم و کرماشانیش نا. شەوانی پێنجشەممە و هەینی ئەسڵەن شتێکی تر بوو. قەبارەکەی هەزاران جار لەوە گەورەتر بوو کە من ئامادەییم بۆی هەبێت.»
بەردەوام دەبێت کە لە پاڵ ماندوێتی زۆری کادری دەرمان لەو دوو شەوەدا، تووڕەییەکی زۆریش هەبوو کە: «بابە ئەمانە تیرۆریست نین، خەڵکی ئاسایین کە لەبەر برسییەتی چوونەتە بەردەم گوللە.»
یادی یەکێک لە کارمەندانی نەخۆشخانە دەکاتەوە کە ئەویش گوللەی بەرکەوت و کوژرا: «ئەسڵەن بە زیندوویی نەگەیشتە نەخۆشخانە. ٢٨ ساڵ بوو. ورەی هەموو نەخۆشخانەکە ڕووخا، تەنانەت منیش کە وەک نەشتەرگەرێک دەبێت زاڵ بم بەسەر خۆمدا، ورەم ڕووخا. بیر بکەوە لە یەک شەودا ٣٠ هێندەی توانای پەرستارێک کە کەمترین مووچەی بۆ زیاد کراوە، کاری پێ بسپێردرێت. ورەکان هەموو تێکشکاون.»
ڕاگەیەندراوی ئەمنی لە نەخۆشخانە؛ ناوەکان تۆمار نەدەکران
«هێزی ئەمنیم لە نەخۆشخانەی تایبەت نەبینی، بەڵام لە نەخۆشخانەی حکومی بەڵێ. تەنانەت بەرپرسی حەراسەتی نەخۆشخانەکە خۆی ساچمەی بەرکەوتبوو. گوتی: ”ئەرێ وەڵا، لە دەستیان دەرچوو، یەکێکیش بەر من کەوت.” واتە بەم شێوەیە تەقەیان دەکرد. پارەیەک دەدەن و چەکێک دەدەنە دەست ئەم بەسیجییە منداڵانە و دەڵێن تەقە بکەن!»
بە بڕانی ئینتەرنێت، هیچ دۆسیەیەک تۆمار نەدەکرا. کارمەندانی نەخۆشخانە لەبەر ئەو ئازارەی بینیبوویان، بۆ پاراستنی بریندارەکان پێیان دەگوتن کە ناوی خوازراو بدەن و کۆدی نەتەوەیی (کد ملی) نەڵێن. هەرچەندە لە هەفتەی یەکەمدا، هێزە ئەمنییەکان ڕاگەیەندراویان بڵاوکردبووەوە بۆ تۆمارکردنی ناسنامەی بریندارەکان: «بینیم ڕاگەیەندراویان لێداوە کە زانیاری بریندارانی ئاڵۆزییەکان بدرێتە ڕێکخراوی بیمە. وەک ئەوەی دەزگا ئەمنییەکان داوایان لە بیمەی دەستەبەری کۆمەڵایەتی کردبێت زانیاری بریندارەکانیان پێ بدەن.»
شوێنەواری خوێن؛ ڕەهەندەکانی ڕاستی توندوتیژی و ئازارێکی بێوێنە
لێی دەپرسم لە بەرەوڕووبوونەوەی ئەم قەبارە لە توندوتیژی و ئازار، کام وێنە زیاتر لە مێشکیدا ماوەتەوە؟ وەڵامی دایەوە: «خوێنەکانی سەر شەقام. خوێنێک کە لە سەعات ٢٠:٠٠ی شەوی پێشترەوە لە کەنار شەقام مابێتەوە… ئەویش لە شەقامی ئێمە کە گەڕەکێکی دەوڵەمەندنشینە… ئەمە لێ بدە لە هەزار لە سەرتاسەری ئەسفەهان… یان تەنانەت سەد هەزار لە سەرتاسەری ئێران…»
بێدەنگ دەبێت و بە دەنگێکی نوساوەوە دەڵێت: «ناتوانرێت ژمارەی کوژراوەکان دیاری بکرێت. پێناچێت هەرگیز ڕاستی ڕەهەندەکانی ئەم سەرکوت و کوشتارە ئاشکرا بێت.»