روستای گیچە کە در منطقەء صومای ارومیە قرار دارد، یکی از روستاهای نامدار در شمال کردستان شرقی است.
روستایی کە از شرق بە کوە شیخ بازید منتهی میشود. کوهی کە هموارە سنگر رزم آوران دمکرات و شاهد نبردهای آزادیخواهان با دشخیمان کوتە فکر مکتب خمینیسم بودە است. کوهی کە در آخرین لحظات جان باختن دلیرمردانی چون کرم کلشی، باپیر مولودی و تاج الدین بهنام، شاهد نبرد این رادمردان با سپاه جهل و نادانی بودە است.
روستای گیچە از طرف شمال با روستای باوان و از طرف غرب با روستاهای گنبد و جلقران و از جنوب با روستای حلەقوش همجوار است.
این روستای کردپرور مهد پرورش آزادیخواهانی بودە کە یاد و نامشان هموارە در خاطرەها زندە بودە و شکی نیست کە نام و یادشان هرگز فراموش نخواهند شد.
یکی از دلایل عمدەء تنفر رژیم آخوندی نسبت بە این روستا، برخاستن چنین آزادیخواهانی است از آن کە در بدو شروع مبارزات علنی حزب دمکرات، بە صفوف آن حزب پیوستە و در مقابل زورگوییها، ستمها و حملات رژیم خمینی بە مبارزە برخواستە و فرزندانشان را طوری تربیت نمودند کە رؤیای کردستانی آباد و آزاد را در سر بپرورانند و برای نیل سوی این هدف از هیچ کوششی دریغ ننمایند.
رژیم ددمنش آخوندی کە در همان بدو بر سر کار آمدن کینە و نفرتش را علیە مردم مظلوم کرد بە نمایش گذاشتە بود و بانیش برای سیراب شدن بە ریختن خون روی آوردە و علیە ملت کرد اعلام جهاد نمودە بود، سپاه خویش را بە طرف منطقەی شمال کردستان شرقی نیز گسیل نمودە بود. در یکی از زد و خوردهای پیشمرگان آزادیخواه کرد با این لشکر سیاهی پرست در نزدیکی پل جوهنی، دو تن از فرزندان دمکرات بە نامهای یوسف مهموم نژاد فرزند مصطفی و محمد سلیمانی فرزند احمد کە اهل روستای گیچە بودند، شهید شدند و جانشان را نثار دفاع از ملتشان نمودند.
در همان روز روستای گیچە نیز مورد شدیدترین حملات توپ و کاتیوشا باران رژیم قرار گرفت کە علاوە بر وارد نمودن خسارات مالی فراوان بە روستائیان و زخمی نمودن تعدادی از غیر نظامیان بی گناه، زنی بە اسم حلیمە همسر شیرعلی نیز شهید شد.
بعد از این واقعە نیز رژیم دست از سر مردم روستای گیچە کە بە کرد بودن و دمکرات بودن خویش افتخار میکردند و از حامیان و طرفداران حزب دمکرات کردستان ایران بودند، بر نداشت و بارها و بارها آن روستا را مورد حملات هوایی و زمینی و توپ و خمپارە و کاتیوشاباران خویش قرار داد و برای وارد نمودن ضربات سهمگین بە این روستا، علاوە بر استفادە از سپاهیان جهل و فساد، از مزدوران و خودفروختگان جاش نیز استفادە مینمود.
در اوایل بهار ١٣٦٢ رژیم برای وارد کردن ضربەی نهایی بە این روستا، با سپاهی مجهز و قشونی فراوان و با اطلاع از وضع روستا، از راه روستای اشکفتک و صوفی کانون نیروهای خود را وارد روستای گیچە نمودە و در ساعات اولیە بامداد وارد خانەء شهید احمد سیران شدە و وی را همراه با پسرانش بە نامهای چرگز و ادریس مجردی (پیشمرگ دمکرات) و فردی دیگر کە از نامبردنش معذورم، بە گروگان میگیرند کە همگی را تیرباران مینمایند و در این میان فقط شخصی کە از وی نام بردە نشد با ابتکار خویش خودش را نجات میدهد و از مرگ حتمی رهایی میابد.
در این گیرودار شهید سلطان سعیدی از حضور نیروهای پاسدار در روستا مطلع شدە و با فریادهای دلیرانەاش کە ” برخیزید، امروز روز مردانگی است” دیگران را از خواب بیدار نمودە و بدین ترتیب روستائیان از آمدن پاسداران بە روستا آگاه میشوند و چند تن از پیشمرگان کە در روستا حضور داشتەاند بە مقاومت برمیخیزند و بە همراه سلطان سعیدی بە نبرد با لشکریان ظلمت میپردازند. اسامی این پیشمرگان کە در حین این نبرد بە همراه شهید سلطان سعیدی جان باختند عبارتند از:١. حقی سعیدی فرزند علیرضا،٢. محمد دیرینی فرزند عمر٣. ابراهیم احمدی فرزند جاسم.


جرجیس ، ادریس مجردی و پدرشان احمد سیران
ددمشان و پیروان مکتب خمینی هر فرد مذکر روستایی را کە میبینند با رگبار اسلحە اعدام مینمایند تا بدین وسیلە از مردمان این روستا زهر خشم بگیرند. علاوە بە اشخاصی کە در بالا ذکر نامشان رفتە است، مابقی اسامی آنان عبارتند از:
١. رضا خلیلی، ٢. عبدالرحیم مصطفایی، ٣. کمال مصطفازادە، ٤. جهانگیر محمدی، ٥. اسد مصطفازادە، ٦. محمود حسین زادە.
در میان شهیدان بهار ١٣٦٢ روستای گیچە از دانش آموزان مدرسە گرفتە تا پیرمرد ٧٨ سالە وجود داشت.


کمال مصطفی زادە رضا خلیلی
البتە بعد از اتمام این قتل عام نیز رژیم اقدام بە دستگیری روستائیان کردە و تعداد زیادی از روستائیان را بە زندان مرکزی ارومیە انتقال دادە بود کە در آنجا مورد شکنجە و آزار قرار گرفتە بودند و تعدادی از آن روستائیان بە حبسهای طویل المدت محکوم شدە و زمان مدیدی را در زندان گذراندند. لازم بە ذکر است کە در اثر شکنجەء بیش از حد، یکی از روستائیان بە نام شکور احمدی، برادر شهید ابراهیم احمدی دچار اختلالات روانی شدە و تا آخر عمر از این بیماری کە در اثر شکنجە و آزار و اذیت در زندان بە آن دچار شدە بود، رنج میبرد.
یکی دیگر از قهرمانان این روستا، کە سالها در راه آزادی ملتش مبارزە نمود و از فرماندهان شجاع و از کادرهای فعال و محبوب مردم کرد در منطقەی شمال کردستان شرقی بود، جمشید کامران است. وی را نیز بعد از دستگیری(١٣٦٧ در روستای پیرانجق) در سال ٦٨ و در زندان مرکزی ارومیە مفقودالاثر و خانوادە و دوستان و مردم آزادیخواه و کردپرور کردستان را هموارە چشم بە راه آمدنش نمودند.

جمشید کامران
با این اندک نوشتە، خواستم کە علاوە بە گرامیداشت یاد و خاطرەء این عزیزان، خوانندگان عزیز را نیز با نام این روستای مهد دلیران دمکرات آشنا سازم.
بە امید روزی کە جشن آزادی را همراه با بازماندگان این شهدا و دیگر شهیدان راه رهایی کردستان در سراسر وطن بر پا نماییم.
نویسنده و تهیه کننده : سعید گرامی