همانگونه آگاهید چند روز پیش خانم رجوی در کنفرانسی در ایتالیا سخنانی را ایراد کرد که در میان گفتارش جملاتی را به زبان آورد که جوهر آن بیشتر برای ملیت های حاشیه نشین جوغرافیای ایران قابل اندیشه وتوجه است،

چون وی در میان سخنان خویش نه تنها پایبندی ویادآوری دوباره را به حق خودمختاری برای کوردستان زنده و تأکید کرد،بلکه از سوی دیگر چنان حقی را برای باقی ملیت های دیگر (عرب،بلوچ،ترکمن،آذری ترک زبان…)از سوی خود و سازمانش ابراز داشت و همینطور ایشان بر خلاف شعار همیشگی و اصلی سازمان مجاهدین خلق، وصله ی ”اسلامی” را از عنوان جمهوری دموکراتیک اسلامی کنار گذاشته بود و در گفتار سازمانش بر روی شعار جمهوری دموکراتیک ایران تکیه کرد!بنابرین شایسته است که جریان های سیاسی وابسته به ملیت های ساکن ایران کنونی نسبت به این سخنان و طرح تازه ی ١٠ ماده ای سازمان مجاهین خلق پیگیر و نشست داشته باشند،وضعیت و سابقه ی قبول کردن خودمختاری در شورای ملی مقاومت در چهل ودو سال پیش جایگاه وبازتعریف ویژه ی خود را دارد،اکنون نه ملت کورد و نه جریانات سیاسی کورد از لحاظ بلوغ سیاسی درلاک ٤٢ سال پیش منجمد مانده اند و نه همچنان بزرگی و اعضای شورای ملی مقاوت آن وقت در جایگاه خود مانده است امروزه شورای ملی مقاومت در جسمی لاغرتر ،ولی می توان اکنون آنرا در اندام سازمان مجاهدین خلق رونمایی و توصیف کرد.
از لایه ای دگر،در این پیرامون بسیاری از همسنگران و دوستان بیش از مرز واقعی خود به نسبت این گفتارها نگران هستند و متأسفانه بر اساس تجربه های تلخ وتکراری-شنیدنی در گذشته واقف وتکیه دارند که در واقع حق خودشان خواهد بود، اما بایست یادآور شد که سازمان مجاهدین خلق و در رأس آن خانم مریم رجوی در سخنان اخیرش صرفنظر از باورداشتن ونداشتن به این پیامد خویش! توانست آن کوه روئیای یخی را که سالهاست برای سلطنت طلب ها و اقمار مرکزگرای آن تنها یک رنگ را نمایندگی کرده و می کند درهم بشکند و رنگ های متعددتری از آن جلوه دهد وچنان حرکتی در خرد کردن این تقدس گرایی به سهم خود مسرت بخش است و می تواند نویدبخش نوعی از دعوت را به همگرایی ودیالوگ از خود به ارمغان آورد،ملت کورد و جریانات سیاسی و باقی ملیت های ایران و افراد مشغول در فضای میدیایی امروزه نبایست این سخنان را به عنوان حق دهی از سوی مجاهدین تلقی کنند، بلکه این راهکاری است که در سیاست و برنامه ی مجاهدین خلق برنامه ریزی و برآورد شده است،سرزمین فلات ایران از جوغرافیای پهناوری شکل گرفته است و در میان این جوغرافیا ملیت،زبان و فرهنگ های گوناگونی ساکن هستند، به همین منوال سازمان مجاهدین در فردای رژیم اسلامی ایران نمی تواند این چهار چوبه وسیع و رنگارنگ را به تنهایی اداره کند و علاوه براین امروزه مجاهدین در توان ندارد که تنها خود را بدیل وآلترناتیو رژیم قلمداد کند،مجاهدین خلق ایران با توجه به قدمت و مبارزه ی آن با رژیم پهلوی واسلامی ایران نزدیک به ٦٠سال و قربانی دادن بیش از ٥٠هزار هیچکس نمی تواند آنها را نفی کند و یا از معادلات سیاسی آینده ی ایران از صحنه خارج کند و در این راستا باید دست نشان کرد که مجاهدین خلق می تواند مانند باقی اپوزیسیون رژیم اسلامی ایران یکی از شاخه های کلیت آلترناتیو سراسر ایران به شمار آید وبرای رسیدن به این امرمهم ضروری است که در این وضعیت بحرانی که رژیم را در تنگنا و حتا فروپاشی سوق داده است باقی اپوزیسیون ها بویژه سازمان و احزاب ملیت ها وارد یک فاز گفتگو و باز کردن نکات مشترک و متضاد شوند که راه را برای انسجام بخشیدن به یک آلترناتیو واقعی و جایگزین بعد از فردای رژیم اسلامی ایران فراهم کنند و مخاطبین دلسوز کورد و باقی ملیت ها در بابت سخنان اخیر خانم مریم رجوی و ضرورت پیدا کردن راه حلی برای رسیدن به یک پلاتفرم فراگیر در نشست با سازمان وی به معنای قبولیت کامل ایده های برآمده از این پیامد خانم مریم نیست،بلکه در راستای خورد کردن کوههای یخی سیاسی است که گرمای بیشتری را به فهمیدن همدیگر و باز کردن دریچه های است که قادر شود ساختار و راه یک جبهه ی همه گیر را فراهم کند قابل تلقی است.
در کلامی دیگر نبایست به آسانی از نیت طیفی سرسخت و هژمون طلب تر با بی اعتنایی گذر کرد،گرایش های متعددی که وابسته به مرکزگرایان امروزه که در درون و برونمرز ساکن هستند در زیر چترسلطنت طلب ها و تزریق کردن رهبری به آقای رضا پهلوی!!در فضای مجازی امروزی خود را آلترناتیو واقعی و بدون بدیل در فردای رژیم اسلامی ایران تبلیغ وبه خورد مردمان ایران و محافل عمومی جهان می دهند، اینها صرفنظر از داشتن گنجینه و سرمایه های کلان بادآورده و غارت ودوزیده از خون و جان مردمان سراسر ایران به روشنی برای رسیدن به این هدف همچون میراث سیاسی پدر وپسر پهلوی ها و حتا افکار امت گرایی رژیم کنونی ایران، بر خلاف وجود جامعه ی ایرانی که از تعدد اتنیکی،زبانی،فرهنگی…شکل گرفته است تنها و تنها این همه رنگی را در قالب یک زبان و یک ملت رنگ آمیزی کرده و قبول دارند،بنا بربسیاری دلایل موجود که در زات و برنامه و گفتار این طیف در عمل مشاهده می شود شایستگی ندارد که آزادیخواهان واقعی و برابر خواه وجریان های سیاسی ملیت های ایران انرژی و وقت خود را در هیچگونه پیرامونی با اینها به هدردهند!البته بایست فراموش نه کرد که این دو طیف هر دو به نوبه ی خود داعیه ی حکومت رانی سراسری ایران را بعد از رژیم اسلامی ایران دارند! ولی از یک سو نه تنها تضاد اندیشه ای و ایدئولوژی بسیار ناسازگار با هم دارند،بلکه می توان گفت که دو رقیب آشتی ناپذیر در برابر هم دیگر قرار دارند واین خود خلائئ وفضای را در بین اپوزیسیون سراسری و منطقه ای ایجاد کرده است که لازم است ملت کورد و احزاب و سازمان های وابسته اش همراه با جریان های سیاسی ملیت های دیگر ایران به شیوه ای واقع نگری به این پدیده ی موجود نگاه کنند و خواست و پلان های خود را محکم ومنسجم تر به جریان درآورند.
نتیجه:بر اساس داده های بالا و وضعیت بحرانی رژیم اسلامی ایران چه در داخل و چه درمیان جامعه ی جهانی و محافل بین المللی،بدون درنگ لازم است جریان های سیاسی کورد روژهلات و در رأس آن حزب دموکرات کوردستان ایران با سازمان و احزاب ملیت های دیگر(عرب،بلوچ،آذری،ترکمن،لور…)به دیالوگ و نشست روی بیاورند تا بتوانند پلان و جبهه ای محکم و تأثیر گذارتر با هم از خود ایجاد کنند و در نزدیک ترین زمان سمیناری فراگیر را در اروپا راه اندازی کنند و از تمامی جریان های سیاسی غیر کورد و حتا نماینده ی مجاهدین خلق دعوت به عمل آید،منبعد نتایج این تلاش ها شاید بتواند زمینه ای را برای یک ائتلاف سراسری در فضای امروزی ایران و بویژه در میان جریان های سیاسی ساکن درون و برون مرز مهیا کند و همواره نقش چالش ها و نقاط مشترک و متضاد و چانه زنی و رایزنی در گفتمان راهبردی باعث شود که راه را برای اتحادی همه گیرو تأثیر گذار هموار کند.
اردلان بهروزی ٨/٧/٢٠٢٥ امریکا