ضروریست به نکاتی اشاره کنم که شاید از زاویهای دیگر، واقعیتهای امروز ما را بهتر بازتاب دهد.

نخست باید گفت طرح خودمختاری کوردستان که به ۴۲ سال پیش بازمیگردد، اگرچه در زمان خود شاید گامی تاکتیکی در فضای بسته آن روزها بهشمار میآمد، اما امروز نه تنها پاسخگوی مطالبات مردم کوردستان نیست، بلکه بازگشت به آن، نوعی ایستادن در گذشته و نادیدهگرفتن تحولات عمیق نسلهای کنونی است. طرحی که در آن زمان با حضور حزب دمکرات کوردستان ایران در شورای ملی مقاومت مطرح شد، امروزه دیگر نه مشروعیت دارد و نه کارآمدی. جامعهای که چهار دهه ایستادگی، خون، زندان و تبعید را پشت سر گذاشته، امروز به کمتر از «حق تعیین سرنوشت» رضایت نمیدهد.
از سوی دیگر، این تصور که سخنان خانم رجوی در رم، تحولی چشمگیر در مواضع این سازمان بوده، بیشتر برداشت خوشبینانه است تا تحلیلی واقعبینانه. آنچه بهعنوان «گام به جلو» معرفی شده، در واقع بازتولید همان نگاه مرکزگرایانهایست که در آن، قدرت و اراده سیاسی از بالا به پایین تعریف میشود. بازتعریف خودمختاری در قالبی که هیچ پشتوانه عملی ندارد و توسط فردی بیان میشود که نه پایگاه مردمی دارد و نه رابطه معناداری با نسلهای جدید در ایران، نمیتواند راهحل مسائل امروز باشد.
خانم رجوی، برخلاف ادعای برخی هوادارانشان، نه در جایگاه بالاتر از دیگر مخالفان رژیم، بلکه صرفاً بهعنوان یکی از نیروهای اپوزیسیون باید شناخته شود. حزبی که در تمام این سالها هیچ نقش مستقیمی در تحولات داخل ایران نداشته و حتی در میان ملتهای تحت ستمی چون کورد، بلوچ، عرب و ترک نیز جایگاهی ندارد، نمیتواند خود را رهبر مرحله گذار بنامد. این یک واقعیت است که نباید از آن چشم پوشید: خانم رجوی در مقام یک چهره سیاسی، فاقد آن پشتوانهایست که ادعا میکند دارد.
در حالیکه حزب دمکرات کوردستان، با همه فشارها و حملات، همچنان در داخل ایران و در بطن جامعهی کورد حضور دارد و خواستههای بخش بزرگی از مردم را نمایندگی میکند، سازمان مجاهدین در خارج از ایران و در حاشیهی تحولات داخلی باقی مانده است. این واقعیت ساده، اما مهم، نشاندهندهی آن است که معیار اعتبار سیاسی، نه تعداد شرکتکنندگان در یک کنفرانس در رم، بلکه میزان ارتباط با میدان واقعی داخل کشور است.
مسئلهی مهم دیگر، نگاه اربابمحورانه و سلسلهمراتبی است که در لحن و ادبیات خانم رجوی و برخی دیگر از شخصیتهای اپوزیسیون خارجنشین دیده میشود. گویی هنوز پس از چهل سال، برخی گمان میکنند میتوان از پاریس یا لندن برای آیندهی کوردستان تصمیم گرفت. اما امروز دیگر نه ما که در تبعید هستیم، و نه شخصیتهایی همچون مریم رجوی یا رضا پهلوی، تعیینکننده مسیر آینده هستیم. آیندهی کوردستان، توسط نسلی رقم میخورد که در میدان واقعی زندگی میکند، مبارزه میکند، هزینه میدهد و میمیرد: نسل زد و نسل آلفا.
این نسل، نه منتظر اجازه از بالاست و نه زیر بار دیکتههای مرکزگرایانه خواهد رفت. آنان خواهان حقی هستند که هیچ شورایی، هیچ شخصی و هیچ جریان خارجنشینی نباید و نمیتواند از بالا برایشان تعریف کند: حق تعیین سرنوشت، بهصورت آزاد، بدون قید و شرط.
اینکه در سخنان اخیر خانم رجوی، از «جمهوری دموکراتیک» سخن گفته میشود و نام «اسلامی» از آن حذف شده، به خودی خود یک تغییر لفظی است. اما تا زمانی که اصل حق ملتها در تعیین سرنوشت خود به رسمیت شناخته نشود، این تغییرات لفظی هیچ معنا و اثر سیاسی واقعی نخواهند داشت.
اگر قرار است جبههای برای سرنگونی رژیم تشکیل شود، چنین جبههای تنها زمانی مشروع و موفق خواهد بود که بر پایهی برابری کامل نیروها، احترام به حق ملتها و دوری از نگاه سلطهگرانه شکل بگیرد. وگرنه، نتیجه چیزی نخواهد بود جز بازتولید همان فاجعهای که جمهوری اسلامی با نامی دیگر آن را پیش برده است.
سخن پایانی اینکه:
صداقت سیاسی در این است که هر جریان، جایگاه واقعی خود را بشناسد، از توهم رهبری همه ملتها دست بردارد و به صدای کسانی گوش دهد که در میدان واقعی، آینده را رقم میزنند. اگر واقعاً گامی به جلو در کار باشد، آن گام نه از سوی شوراهای قدیمی، بلکه از دل ارادهی نسلی نو و درون خاک ما برمیخیزد.
#هژار_کرماشانی
آگوست ۲۰۲۵