Hoppa till innehåll
Hem » استراتژی ایران در قبال گروه‌های مسلح کرد ایرانی بر پایه امتیازدهی بنا نشده است، سەدیق بابایی

استراتژی ایران در قبال گروه‌های مسلح کرد ایرانی بر پایه امتیازدهی بنا نشده است، سەدیق بابایی

این استراتژی بر بازدارندگی سیاسی، تمایزگذاری انتخابی و بهره‌برداری از ضعف سازمانی استوار است. این لایه سیاسی بر روی آمادگی‌های گسترده‌تر نظامی و امنیتی که تهران در کمربند مرزی غربی خود ایجاد کرده قرار دارد—که پیش‌تر توسط The National Context گزارش شده—اما بر اساس منطق متمایز خود عمل می‌کند.

۱. بازدارندگی از طریق KDP و PUK

نخستین و مهم‌ترین ستون استراتژی سیاسی ایران از مسیر رهبری کردهای عراق می‌گذرد. احزاب اصلی کرد ایرانیِ غیرمرتبط با PKK از دهه ۱۹۸۰ در اقلیم کردستان عراق مستقر بوده‌اند. آن‌ها برای بقا، لجستیک و فضای سیاسی خود به این قلمرو وابسته‌اند. این وابستگی به تهران اهرم فشار داده، بدون آنکه نیاز به تعامل مستقیم در سطح برابر داشته باشد.

پیام اصلی ایران خطاب به خود این گروه‌ها نیست، بلکه متوجه KDP و PUK است. تهران به‌صراحت به هر دو حزب اعلام کرده که اگر هر یک از این گروه‌ها حملاتی علیه ایران انجام دهند یا با اطلاع یا تسامح رهبری کردستان عراق از مرز عبور کنند، رهبران KDP و PUK شخصاً مسئول شناخته شده و مستقیماً هدف قرار خواهند گرفت. The National Context این موضوع را در زمان خود به‌صورت مستقیم گزارش کرده است. این پیام صریح‌ترین هشدار ایران به این دو حزب تا به امروز بود و هزینه تشدید تنش را از سطح گروه‌های مسلح به سطح رهبران سیاسی که محیط عملیاتی آن‌ها را فراهم می‌کنند منتقل کرد.

این تهدید با آسیب‌پذیری میدانی تقویت شد. پایگاه‌های این احزاب در اقلیم کردستان عراق شناخته‌شده، تحت نظارت و در معرض فشار روزانه از سوی ایران و نیروهای وابسته به آن در عراق هستند. هرگونه تلاش KDP یا PUK برای تبدیل قلمروشان به سکوی عملیات، نه‌تنها واکنش ایران بلکه واکنش نیروهای نیابتی آن را نیز در پی خواهد داشت. تهران نیازی نداشت همه مسیرها را خود ببندد؛ کافی بود محیط میزبان را آن‌قدر پرهزینه و خطرناک کند که تشدید معنادار عملاً غیرممکن شود.

یک محدودیت ژئوپولیتیکی گسترده‌تر نیز وجود دارد. نه KDP و نه PUK دلیلی ندارند تصور کنند که هیچ حامی خارجی هزینه‌های تبدیل اقلیم کردستان عراق به سکوی حمله علیه ایران را بر عهده خواهد گرفت. واشنگتن در دوره ترامپ غیرقابل اتکا تلقی می‌شود. هر میزان حمایت محدود که موساد یا سیا ممکن است به برخی از این گروه‌ها داده باشند—طبق گزارش New York Times—برای تبدیل آن‌ها به یک نیروی تهاجمی جدی یا تضمین حمایت از احزاب کرد عراقی که هزینه سیاسی را می‌پردازند کافی نبوده است.

۲. مسیر PKK جداگانه است

ایران جریان مرتبط با PKK را همانند احزاب سنتی کرد ایرانی در نظر نمی‌گیرد. PKK و شاخه ایرانی آن بر اساس منطق سیاسی متفاوتی عمل می‌کنند، جغرافیای حمایتی متفاوتی دارند و محاسباتی انجام می‌دهند که فراتر از پرونده ایران است.

فعالیت PKK در مناطقی مانند ارومیه مستلزم آن است که نه‌تنها موقعیت خود در داخل ایران، بلکه تقابل گسترده‌تر با ترکیه، منافع سازمانی در سطح منطقه و رابطه با پایگاه‌های اجتماعی با گرایش‌های سیاسی متفاوت را در نظر بگیرد. به‌ویژه حضور آن با مناطق کردنشین شیعه در ایلام و کرمانشاه همپوشانی دارد—جمعیت‌هایی که رابطه متفاوتی با دولت ایران دارند و در مورد مبارزه مسلحانه، نگاهشان با سازمان‌های کوچک‌تر سنی مانند KDPI و کومله متفاوت است.

رویکرد تهران به این پرونده بازتاب همین تمایز بوده است. رابطه میان PKK و ایران شامل دوره‌هایی از همزیستی تاکتیکی و هماهنگی عملی بوده که از واقعیت‌های مرزی مشترک، دشمنان مشترک و منافع متقابل ناشی شده است. این رابطه هرگز مبتنی بر اعتماد استراتژیک عمیق نبوده، اما زمانی که هر دو طرف آن را مفید دیده‌اند، تداوم یافته است.

رسانه Qandil Press گزارش داده که PKK و مقامات ایرانی پیش از جنگ جاری دیدار داشته‌اند و در آن PKK از تهران خواسته با شاخه ایرانی خود PJAK وارد مذاکره شود. گفته می‌شود ایران این پیشنهاد را رد کرده، اما هر دو طرف بر ادامه گفتگو توافق کرده‌اند. دقت این گزارش مشخص نیست، اما با رویکرد کلی PKK سازگار است. عبدالله اوجالان نیز، بنا به رسانه‌های PKK، گفته است که PJAK باید مسیری مشابه روند فعلی PKK با ترکیه را در قبال ایران دنبال کند.

نتیجه این تمایز ساختاری نیز هست: جلوگیری از شکل‌گیری یک جبهه متحد کردی ضدایرانی. تهران نیازی به همسویی کامل PKK نداشت؛ کافی بود فاصله‌ای میان این جریان و سایر گروه‌ها حفظ شود تا میدان پراکنده بماند. ترجیح خود PKK برای مسیر مذاکره با تهران نیز این پراکندگی را تقویت می‌کند. این کمتر یک شراکت و بیشتر یک راهبرد «تقسیم و مهار» است.

۳. تبعید، انکشاف و فرسایش احزاب

سومین عامل به نفع ایران، وضعیت خود گروه‌های غیرمرتبط با PKK است. دهه‌ها تبعید در اقلیم کردستان عراق این سازمان‌ها را دگرگون کرده است. کادرهای آن‌ها دیگر عمدتاً نیروهای چریکی متحرک نیستند. بسیاری ازدواج کرده‌اند، خانواده تشکیل داده‌اند، کسب‌وکار ایجاد کرده‌اند و منافع اجتماعی و اقتصادی پیدا کرده‌اند که فعالیت نظامی پرخطر را کمتر جذاب می‌کند.

افرادی مانند Hossein Yazdanpanah از حزب آزادی کردستان (PAK) و خانواده‌هایشان اکنون دارای فعالیت‌های اقتصادی در اربیل هستند. این سازمان‌ها همچنان از نظر سیاسی فعال‌اند، اما پایه اجتماعی لازم برای یک رویارویی مسلحانه طولانی‌مدت تضعیف شده است.

جذب نیرو کاهش یافته، انضباط سازمانی ضعیف شده و بسیار محتمل است که سال‌ها نزدیکی و حضور در یک محیط مشترک باعث نفوذ اطلاعاتی ایران در بخش‌هایی از این گروه‌ها شده باشد. حتی در مواردی که این نفوذ به‌طور دقیق قابل اثبات نیست، صرفِ تردید در مورد آن باعث فرسایش اعتماد، کندی هماهنگی و افزایش تردید در لحظاتی می‌شود که محرمانگی عملیاتی حیاتی است. استراتژی تهران نه‌تنها از بیرون این گروه‌ها را محدود کرده، بلکه از ضعف‌های درونی آن‌ها نیز بهره برده است.

جمع‌بندی

در مجموع، استراتژی سیاسی ایران در قبال گروه‌های مسلح کرد ایرانی بر دو مسیر فعال و یک شرط زمینه‌ای استوار است:

بازدارندگی از طریق KDP و PUK، با این پیام که رهبری کردستان عراق خود هزینه هرگونه استفاده از قلمروشان را خواهد پرداخت

رویکردی متمایز نسبت به جریان مرتبط با PKK، برای جلوگیری از اتحاد سیاسی و استراتژیک میان آن و سایر گروه‌ها

ضعف ساختاری گروه‌های دیگر: محدودیت نظامی، ادغام اجتماعی در اقلیم کردستان عراق، درهم‌تنیدگی اقتصادی و احتمال نفوذ اطلاعاتی

استراتژی جمهوری اسلامی تلاش برای حل مسئله کردهای ایران از طریق مصالحه نیست. بلکه هدف آن «منجمد کردن» این پرونده است—با تنگ‌تر کردن محیط عملیاتی، بازدارندگی نسبت به میزبان‌ها، پراکنده نگه داشتن میدان و انتظار برای اینکه فرسایش ساختاری موجود بقیه کار را انجام دهد