Hoppa till innehåll
Hem » (دژ) یا (کپر پوشالی) ؟، سه‌عی سه‌قزی

(دژ) یا (کپر پوشالی) ؟، سه‌عی سه‌قزی

در این مدت کتاب (دژی که‌ از درون فرو ریخت) به‌ قلم (علی بزرگ پناه‌) را مطالعه‌ نمودم.

هنگام خواندن مطلبی موقعیت نویسنده‌ را که‌ (آشنا است یا بیگانه)‌ در نظر نمیگیرم، آنچه‌ را که‌ مهم میدانم محتوای مطلب است.
حال در حد درک و توان و با انتخاب نمونه‌های از کتاب (دژی که‌ از درون فرو ریخت) به‌ آن میپردازم.

{دژی که‌ از درون فرو ریخت
کومه‌له‌ و کمونسیم کارگری: زمینه‌ها و پیامدهای یک کسست سیاسی – تشکیلاتی (1362 – 1370). ص(1) }
**
جهت اطلاع نویسنده‌ کتاب – در دوران (کمونسیم کارگری) جریانی به‌ اسم (کومه‌له)‌ وجود نداشت‌،‌ آنچه‌ که‌ بود (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) بود. رهبران (کومه‌له) به‌ هنگام تشکیل (حزب کمونیست ایران) – کومه‌له‌ را از بین بردن و فرمودند: (کومه‌له‌ را منحل) کردیم و به‌ جای آن (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) را تشکیل دادیم، چون اسم کومه‌له‌ در کردستان محبوب است، اسم کومه‌له‌ را هم برای آن بکار میبریم.

متاسفانه‌ نویسنده‌ کتاب اشاره‌ای به‌ آن (تاریخچه‌ اسفبار کومه‌له) و تشکیل (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) که‌ دو جریان جدا از هم بوده‌اند, نکرده‌ تا خواننده‌ از آن مطلع گردد!
**
{تشکیل حزب کمونیست ایران
حزب کمونیست ایران در پاسخ به‌ ضرورت های تاریخی و اجتماعی ناشی از قیام 1357 و نقش برجسته‌ طبقه‌ کارگر در پیروزی انقلاب شکل گرفت. این حزب با هدف مقابله‌ با نظام سرمایه‌داری و دفاع از حقوق و منافع طبقه‌ کارگر تاسیس شد. در شرایطی که‌ رژیم جمهوری اسلامی با سرکوب شدید و حملات گسترده‌ به‌ جنبش های کارگری و کمونیستی، احزاب چپ را به‌ انحلال کشاند، اتحاد نیروهای چپ رادیکال، از جمله‌ کومه‌له‌، اتحاد مبارزان کمونیست، و بخش هایی از چریک های فدایی خلق ایران (ارتش رهایی بخش خلق های ایران)، رزمندگان و پیکار زمینه‌ساز تاسیس این حزب شد. ……
نیروهای مشارکت کننده‌ در تشکیل حزب کمونیست ایران (حکا) با آگاهی کامل و ایمان به‌ آرمان های سوسیالیستی طبقه‌ کارگر، به‌ این اتحاد پیوستند. کومه‌له‌ به‌ عنوان نیروی اصلی در این فرایند، با آگاهی و به‌ شیوه‌ کاملا” دمکراتیک، از طریق برگزاری انتخابات درون تشکیلاتی، برای تشکیل حکا اقدام کرد. نتایج این انتخابات با بیش از 95 درصد رای موافق، نشان دهنده‌ حمایت قاطع اعضا از این پروژه‌ بود. ص (11و12)}**.

آن ارزیابی که‌ میگوید بیش از (95%) موافق بودند، اشتباه‌ میباشد.
تمام تشکیلات کومه‌له‌ بجز (2) نفر موافق بودند، آن دو نفر هم یکی (خالد عزیزی) و دیگری (سعید قایشی) بود.
**
{حکا یک دستاورد
تشکیل حکا یک دستاورد بزرگ برای جنبش سوسیالیستی ایران بود. در آغاز تاسیس حکا، با بهره‌گیری از متدهای سوسیاللیستی، همیاری و خلاقیت های جمعی، رهبران همچون شعیب ذکریایی، عبدالله‌ مهتدی، حمید تقوای و منصور حکمت نقشی کلیدی در پویایی بحث های نظری و پایه‌ریزی تئوری های حکا ایفا کردند. در ادامه‌، منصور حکمت با توانایی منحصر به‌فرد خود در شفاف سازی و ارتقای نظریات حکا تاثیری حیاتی داشت. ص (13) }.

قیام سال 1357 ایران در همین دوران که‌ ما خواننده‌گان کتاب و خود آقای علی بزرگ پناه‌ نویسنده‌ کتاب در آن زندگی میکنیم، اتفاق افتاده‌. همه‌ آنرا به‌ خاطر داریم که‌ مردم ایران با شعارهای: (اجرای کامل قانون اساسی) + (آزادی زندانیان سیاسی) + (استقلال – آزادی – جمهوری اسلامی) + (الله‌هواکبر، خمینی رهبر) … علیه‌ سیستم پادشاهی حرکت کردند. کارگران هم در آن شرکت داشتند، کارگران شرکت نفت طبق درخواست آیت الله‌ خمینی رهبر انقلاب اسلامی بود‌ که‌ اقدام به‌ بستن لوله‌های نفت نمودند و مسیر پیروزی انقلاب را هموارتر نمودند.
لازم به‌ یادآوریست که‌ در آن قیام کردستان هم شرکت نمود، اما شعارهای فوق در کردستان اهمیتی نداشت، شعارهای کردستان سیاسی – فرهنگی و اقتصادی بود.

جریانهای بنیانگذار حزب کمونیست ایران
طبق مطالب کتاب،‌ (کومه‌له)‌، (اتحاد مبارزان کمونیست)، و (ارتش رهایی بخش خلق های ایران)، (رزمندگان) و (پیکار) بودند.

در اینجا لازم است به‌ سه‌ مسئله‌ پیرامون تشکیل (حزب کمونیست ایران) اشاره‌ گردد:

1 – این حزب در کجای ایران تشکیل گشت ؟
در تهران – اصفهان – مشهد – تبریز – قم – شیراز و کدام منطقه‌ صنعتی و کارگری؟
جواب: این حزب روز (11/6/1362) در یک روستای کوچک به‌ اسم (مێشکه‌په‌) از توابع سردشت تشکیل گردید.

2- نیروی کومه‌له‌ در مناطق کردستان در دسته‌های (سازماندهی) – (تبلیغاتی) و (آمورش و پرورش) در میان مردم فعالیت میکردند، همچنین گروهای مسلح با نام (پیشمه‌رگه‌) در حد توان با نیروهای دولت ایران روبرو میگشتند در این روند (سازماندهی) و (تبلیغاتی) و (آمورش و پرورش) و (فعالیت پیشمه‌رگانه)‌ هم زیان میدیدند و هم زیان به‌ نیروهای دولت ایران میرساندند.

3 – نیروهای (اتحاد مبارزان کمونیست) – (ارتش رهایی بخش خلق های ایران) – (رزمندگان) و (پیکار) در کجای ایران حضور داشتند؟

جواب این مسئله‌ در صحفه‌ (26) کتاب (دژی که‌ از درون فرو ریخت) چنین آمده‌ است:

(اتحاد مبارزان کمونیست نیروی مادی و عملی در ایران نداشت. به‌ جز نیروهای سیاسی و محافل روشنفکری کسی در ایران این گره‌ را نمی شناخت).

در جوار این پایگاه‌ (اتحاد مبارزان کمونیست) – موقعیت (ارتش رهایی بخش خلق های ایران) و (رزمندگان) و (پیکار) نیز مشخص میباشد که‌ آنها هم فاقد پایگاه‌ اجتماعی بوده‌اند!
**
{منصور حکمت در لندن
{منصور حکمت، به‌ گفته‌ی خود، در سال های 1356 و 1357 که‌ مبارزات مردم ایران علیه‌ حکومت پادشاهی به‌ اوج رسیده‌ بود و تظاهراتی توسط ایرانیان در پایتخت هایی مانند لندن برای حمایت از مردم داخل کشور برگزار می شد، دانشجو بود و همراه‌ یارانش در انگلستان زندگی میکرد، علی رغم همدلی با معترضان به‌ دیکتاتوری پهلوی، منصور حکمت و همراهانش در این تظاهرات شرکت نمی کردند و اگر در جایی به‌ عنوان تماشاگر حضور داشتند، تلاش می کردند که‌ در هیچ عکس یا فیلمی دیده‌ نشوند. ص (25)}
**
منصور حکمت
اسم (منصور حکمت) اسمی است جعلی نه‌ حقیقی! با این اسم مطالبی در نشریتات حزب کمونیست ایران، همان حزبی که‌ روز (11/6/1362) تشکیل شد، منتشر میگشت! این اسم (دومین اسم جعلی آن فرد میباشد. منصور حکمت قبلا” با اسم (نادر) مینوشت. این فرد با دو اسم جعلی به‌ کردستان میرود و خود را کمونیست و مبارز معرفی میکند و در تشکیلاتی که‌ آشکارا با دولت ایران مبارزه‌ مسلحانه‌ دارد، جای میدهد.
متاسفانه‌ نویسندهء‌ کتاب (دژی که‌ از درون فرو ریخت) باتوجه‌ به‌ اینکه‌ خود عضو حزب کمونیست ایران بوده‌ و نوشته‌های منصور حکمت را در نشریات حزبی مطالعه‌ نموده‌، راجع به‌ اسامی و شهرت (نادر) و (منصور حکمت) که‌ جعلی بوده‌اند هیچگونه‌ توضح یا روشنگری بیان نه‌ کرده‌اند.
**
من به‌ عنوان فردی که‌ این مطلب را آماده‌ کرده‌ام از این مسئله‌ اطلاع دارم که‌ آن فرد یعنی (نادر) یا (منصور حکمت) در قید حیات نیست، چه‌ از نزدیک یا دور او را ملاقات نه‌ کرده‌ام. در راستای نام و شهرت حقیقی او چند سطر زیرا خوانده‌ام:

{نگاهی از درون به‌ حزب کمونیست کارگری
سمینار بررسی مسائل ایران از طرف (کانون دفاع از دمکراسی در ایران) با عنوان (استراتژی سیاسی نظام و آلترناتیو مورد نظر، در شیوه‌ و سیاست اتحاد) تدارک دیده‌ شده‌ بود. مدتی پیش در شهر مالمو (سوئد) با شرکت (جمهوریخواهان ملی ایران)، (حزب دمکراتیک مردم ایران)، (سازمان مشروطه‌ خواهان ایران)، (حزب دمکرات کردستان ایران)، (فدائیان خلق ایران – اکثریت)، (راه‌کارگر)، (کانون سوسیال دمکراتهای ایران) برگزار شد و از آنجا که‌ نماینده‌ حزب کمونیست کارگری ایران بنام مجید محمدی در آن شرکت داشت و ادعاهایی را نیز مطرح نمود (که‌ با واقعیت جامعه‌ منطبق نبود) مقدمه‌ای شد تا مطلبی راجع به‌ کلیت حزب کمونیست کارگری و ادعاهای آن به‌ رشته‌ تحریر در آید. مطلب فوق بعضا از دوستان هم دانشکده‌ای ژوبین رازانی (منصور حکمت) در انگلیس و برخی دیگر از طریق رفقایش که‌ سالیان طولانی در کومله‌ فعالیت داشتند شنیده‌ شده‌ است، از آن جمله‌ میتوان به‌ اسامی و فاکت ها اشاره‌ نمود که‌ قابل توجه‌ میباشد. آنچه‌ که‌ از گفته‌هاای منصور به‌ یاد مانده‌ حاکی از آن است که‌ منصور حکمت (ژوبین رازانی) وقتی که‌ در دانشگاه‌ شیراز درس میخواند با کتابهای رومان نیز آشنایی پیدا کرده‌، و در سال 53-54 به‌ همین علت بدون رابطه‌ گروهی توسط ساواک فراخوانده‌ شده‌. او هنوز هیچ گونه‌ آگاهی سیاسی پیدا نکرده‌ بود، بهمین خاطر و با توصیه‌ پدرش (محمد حسین) و با تعهد به‌ همکاری بی شائیبه‌ با ساواک از مهمانی چند روزه‌ به‌ خانه‌ برگشت.
بعد از آن توسط پدرش و با صلاح دید ساواک، همراه‌ با برادرش خسرو داور(شاهین رازانی) برای ادامه‌ تحصیل به‌ انگلستان رفت و تا زمان انقلاب همراه‌ با خواندن درس، ساواک را نیز از اطرافیان و پیرامون خود آگاه‌ میساخت. گر چه‌ او آدمی با هوش و با ذکاوت بود، اما نتوانست از استعداد خود استفاده‌ شایسته‌ ببرد و بعد به‌ همین علت از خبر چینی برای ساواک – سرخورده‌ و گوشه‌ گیر شد. …. نشریه‌ (نیمروز) شماره‌ 420 (سال نهم) جمعه‌ 23 خرداد ماه‌ 1367}.
طبق نوشته‌ نشریه‌ نیمروز (ژوبین رازانی) اسم حقیقی میباشد و اسامی (نادر) و (منصور حکمت) جعلی است.

متاسفانه‌ نویسنده‌ کتاب این موضوع را ندانسته‌ است.

++ توجه‌: خود در سال(1994) مطلبی طولای به‌ (کردی) زیر عنوان:
حیکمه‌تی هاتنی ” مه‌نسور حکمه‌ت ” هاوڕێیانی بۆ کوردستان
(حکمت آمدن منصور حکمت و یارانش به‌ کردستان)
در شماره‌های (15 – 16 و 17) مجله‌ء (کۆمار) منتشر نمودم.
**
برگردیم به‌ مطالب کتاب (دژی که‌ از درون فرو ریخت) که‌ چنین است:

{چرا (معمار انقلاب) کومه‌له‌ را رها کرد؟
بر خلاف انتظار و در کمال تعجب، منصور حکمت اعلام کرد که‌ تنها با قلم خود از حزب کمونیست ایران حکا کناره‌گیری میکند. ص (50)} .

در عنوان * چرا (معمار انقلاب) کومه‌له‌ را رها کرد؟ * دو مسئله‌ وجود دارد و لازمست به‌ آن دقت کرد.
1 – لقب معمار کومه‌له‌.
2- منصور حکمت با قلمش کناره‌گیری کرد.

لقب معمار کومه‌له‌.
قبلا” به‌ نام و جایگاه‌ سیاسی و اجتماعی (کومه‌له‌) اشاره‌ شد که‌ ربطی به‌ حزب کمونیست ایران نداشت. آنچه‌ مد نظر نویسنده‌ کتاب است (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) میباشد! حزب کمونیست ایران که‌ در (11/6/1362) تشیکل گشت، تا هنگام نوشتن مطلب (دژ) یا (کپر پوشالی) ؟
(حزبی فاقد پایگاه‌ اجتماعی و سیاسی بوده‌ و میباشد. سازمان کردستانش هم زیر چتر نام (کومه‌له‌) خود را معرفی میکرد و چیزی جز زیان حاصلش نبود1

منصور حکمت با قلمش کناره‌گیری کرد؟
سال (2003) یا (2004) در ستهکولم مراسم سالروز (کومه‌له‌) برگزار گردید، محمد امین حیسامی (مینه‌ی حیسامی) از اعضای مرکزیت کومه‌له‌ سنخران مراسم بود، ایشان در سخنرانی خود به‌ این مسئله‌ اشاره‌ نمودند و گفتند: آنهای که‌ میگویند ما خودمان قلم هایم از حزب کمونیست ایران بیرون رفته‌ایم دروغ میگویند، هه‌ر آنچه‌ از ثروت کومه‌له‌ بود با خود بردند و چند شماره‌ از نشرییه‌ سوسیالیزم جا گذاشتند.
در رابطه‌ با موضوع (منصور حکمت با قلمش از حزب بیرون رفته)‌، در بخشهای انترتی از سید ابراهیم علیزاده‌ (دبیر اول سازمان کردستان حزب کمونیست ایران – کومه‌له‌) سئوال شده‌: منصور حکمت چه‌ مبلغ پول کومه‌له‌ را برده‌ است؟) جواب او چنان بود، زیاد نه‌بود، آنقدر زیاد نبود.
در همان رابطه‌ با حسن رحمان پناه‌ عضو مرکزیت حزب کمونیست ایران سئوال شد، او گفت هر آنچه‌ بود با خودشان بردن!
پس از این مسئله‌، وضعیت مالی (اقتصادی کومه‌له‌ – سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) آنچنان پائین بود که‌ برای دوستان و هوادرانشان نامه‌ فرستادند و در خواست کمک نمودند.

برایم بسی جای تعجب است که‌‌ نویسنده‌ کتاب (دژی که‌ از درون فرو ریخت) از این مسئله‌ مهم و بغرنج {(حزب کمونیست ایران) و (سازمان کردستان آن حزب) را ندانسته‌ است.

اندوه‌ ندانستن: یادواره‌ی خانواده‌ کمانگر

من به‌ یاد دارم زمانی که‌ این اختلافات آغاز شد. مادربزرگم، کبری کمانگر که‌ سه‌ فرزند خود، محمد کمانگر، حیب الله‌ کمانگر، عبدالله‌ کمانگر را در این از دست داده‌ بود، دوباره‌ عزادار شد زندگی او پیش تر زیر بار آن فقدان ها شکسته‌ بود، اما این بار، اندوه‌ دیگری به‌ آن افزده‌ شد: اندوه‌ ندانستن. او هرگز نفهمید چرا کومله‌ به‌ اینجا رسید. هرگز نفهمید چه‌ شد که‌ همه‌ آن فداکاری، به‌ این سرنوشت انجامید. او تنها نبود.
مادران بسیاری بودند که‌ با همین پرسش زندگی کردند و با همین پرسش از دنیا رفتند.

تصویری از دایه‌ کبرا کمانگر در کنار جگرگوشه‌هایش؛
در ردیف بالا (از راست): زندیادان محمد و صالح کمانگر.
در ردیف پان (از راست): زنده‌یادان حبیب الله‌ و عبدالله‌ کمانگر- (ص (156 و 157)
++
زمانیکه‌ به‌ آن چند سطر و آن تصویر با عنوان (اندوه‌ ندانستن:) روبرو گشتم، غگین و مات شدم و به‌ خود گفتم آنها ندانستند یا رهبران والامقام کومه‌له‌ که‌ در کردستان اقدام به‌ تشکیل حزب کمونیست ایران نمودند.
**
لازم به‌ یادآوریست نویسنده‌ کتاب (کاک علی بزرگ پناه‌) یکی از دوستان و آشنایان من است.

25/5/2026
سه‌عی سه‌قزی
Sai.saqzi@gmail.com