در جهان سیاست، بویژه در جوامعی که دههها با استبداد، سرکوب و بحرانهای هویتی دستوپنجه نرم کردهاند، گاهی صحنههایی پدید میآید که در نگاه نخست متناقض و حتی تعجببرانگیز به نظر میرسد.

در چنین فضایی، نیروهایی که مانند احزاب سیاسی کُردستان ایران سالها در خط مقدم مبارزه با دو نظام اقتدارگرای شاهی و ولایی حضور داشتهاند، ناگهان خود را در موقعیتی مییابند که نه در برابر حاکمیتی سرکوبگر، بلکه در برابر برخی رسانهها، گروهها و جریانهایی پاسخگو باشند که خود را صاحب تفسیر «میهندوستی» و «حفظ تمامیت ارضی کشور» میدانند و عملاً خود را مالک ایران قلمداد کرده، در نقش دادستان و قاضی ظاهر میشوند و از موضعی برتر حکم صادر میکنند.
بسیاری از احزاب و جریانهای سیاسی کُردستان ایران نزدیک به ٥ دهه است که پس از پاگرفتن حاکمیت واپسگرای اسلامی ایران در مسیر مبارزه برای دستیابی به آزادی، دموکراسی و شکلگیری جامعهای متکثر و غیرمتمرکز در ایران فعالیت کردهاند. این مبارزه تنها یک فعالیت سیاسی در سطح نظری یا رسانهای نبوده، بلکه با هزینههای سنگین انسانی، اجتماعی و سیاسی همراه بوده است. از دست دادن جان هزاران مبارز، تبعید، زندان، آوارگی و زندگی در شرایط دشوار از جمله پیامدهای این مسیر طولانی بوده است. با این حال، امروز همین نیروها که سالها در برابر حکومت ایستادهاند، ناچارند در برابر اتهامات و پرسشهایی قرار بگیرند که از سوی افرادی مطرح میشود که اغلب حضورشان در مبارزه، محدود به فضای مجازی یا فعالیتهای رسانهای بوده است یا زمانی در خط مقدم دفاع از جمهوری اسلامی ایران قرار داشته و حالا رنگ عوض کرده و تحت لوای میهن پرستی و دفاع از سرزمین مادری به نقش قبلی خود ادامه میدهند.
این وضعیت پرسشهای مهمی را درباره ماهیت مبارزه، مفهوم میهندوستی، و شیوه رویارویی با مطالبات ملی در ایران مطرح میکند. چرا کسانی که خود را مخالف حکومت معرفی میکنند، گاه همان ادبیاتی را به کار میبرند که حکومت در هنگام رویارویی با جنبشهای ملی و بویژه جنبش ملی کُرد به کار میبرد؟ چرا احزاب کُردستانی باید بارها و بارها درباره «تجزیهطلب نبودن» خود توضیح دهند و سوگند به «تمامیت ارضی» بخورند، در حالی که برنامه و اساسنامه حزبی آنها و سابقه مبارزهاشان نشان میدهد که خواسته اصلیشان بیشتر بر حقوق ملی، دموکراسی و تمرکززدایی در چارچوب ایران استوار بوده است؟
برای درک بهتر این وضعیت، لازم است نگاهی کوتاه به تاریخ مبارزات سیاسی در کُردستان ایران بیندازیم. از دهههای میانی سده بیستم، کُردها در ایران همواره یکی از فعالترین نیروهای اجتماعی و سیاسی در پیگیری مطالبات دمکراتیک بودهاند. این مطالبات عمدتاً حول محورهایی مانند به رسمیت شناخته شدن هویت فرهنگی و زبانی، مشارکت عادلانه در ساختار قدرت، توزیع منصفانه ثروت برای توسعه متوازن در سراسر ایران و ایجاد نظامی غیرمتمرکز شکل گرفته است.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از نیروهای کُردستانی امیدوار بودند که فضای جدید سیاسی امکان تحقق بخشی از این مطالبات را فراهم کند. اما خیلی زود مشخص شد که حکومت جدید اسلامی نیز مانند حکومت پیشین -شاهنشاهی- چندان تمایلی به پذیرش ساختارهای دمکراتیک و غیرمتمرکز ندارد. در نتیجه، تنشها میان حکومت مرکزی و نیروهای کُردستانی افزایش یافت و به درگیریهای نظامی انجامید.
در طول دهههای بعد، بسیاری از احزاب کُردستانی فعالیتهای خود را در شرایط دشوار ادامه دادند. بخشی از این فعالیتها شکل سیاسی و مدنی داشت و بخش دیگری در قالب مبارزه مسلحانه انجام شد. در این مسیر، نیروهای کُردستانی نه تنها با سرکوب حکومت مواجه بودند، بلکه همواره با اتهاماتی مانند «تجزیهطلبی» یا «وابستگی به بیگانگان» نیز روبرو میشدند.
در چنین فضایی، برخی از اپوزیسیون نیز گاه با ادبیاتی تند این احزاب را به «تجزیهطلبی» متهم میکنند. در ماههای اخیر، برخی افراد زیر لوای «دفاع از ایران»—که در واقع دفاع از جمهوری اسلامی است—مبارزان کُرد را به بهانه واهی همکاری با آمریکا و اسرائیل «مزدور» مینامند. این اتهامات دستاویزی برای نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران شده تا احزاب ملی کُرد و نهادهای مدنی و سیاسی در داخل و خارج از کُردستان ایران را سرکوب کنند.
این رویکرد، شکافی جدی در میان نیروهای مخالف حکومت ایجاد کرده است. به جای آنکه گروههای مختلف اپوزیسیون چپ و مترقی در جستجوی نقاط مشترک برای ایجاد یک جبهه دمکراتیک باشند، گاه به رقابتهای هویتی و اتهامزنی روی میآورند.
یکی از محورهای اصلی این اختلافات، مفهوم «میهندوستی» است. برخی جریانهای سیاسی در ایران، میهندوستی را معادل دفاع از ساختار متمرکز دولت-ملت میدانند و هرگونه طرح مساله ملی را تهدیدی برای یکپارچگی کشور تلقی میکنند.
در مقابل، بسیاری از نیروهای کُردستانی و سایر واحدهای ملی در ایران همچنین بخشی از نیروهای چپ و مترقی معتقدند که میهندوستی واقعی در گرو ایجاد ساختاری غیر متمرکز، عادلانه و دمکراتیک است که در آن همه گروههای اجتماعی و فرهنگی بتوانند حقوق خود را آزادانه بیان و پیگیری کنند. از این منظر، تمرکززدایی، فدرالیسم یا اشکال مختلف خودمختاری نه تهدیدی برای کشور، بلکه راهی برای تقویت همبستگی همه ملل ساکن ایران محسوب میشود.
این تفاوت در برداشت از میهندوستی، یکی از مهمترین عوامل تنش در میان نیروهای اپوزیسیون ایران است.
در کنار این بحثهای نظری، واقعیت میدانی نیز نقش مهمی در شکلگیری این تنشها دارد. در سالهای اخیر و بویژه در این اواخر به بهانه حمله ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران، نیروهای نظامی ایران و نیروهای نیابتی آنها در عراق بارها اردوگاهها و محلهای استقرار برخی از احزاب کُردستانی را در اقلیم کُردستان هدف حملات پی در پی موشکی و راکتی قرار دادهاند. این حملات نه تنها به کشته و زخمی شدن نیروهای این احزاب انجامیده، بلکه بیشتر غیرنظامیان و خانوادههای آنها را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین شرایطی، بسیاری از فعالان کُردستانی احساس میکنند که همزمان در دو جبهه تحت فشار قرار گرفتهاند: از یک سو حکومت ایران که با ابزار نظامی و امنیتی به مقابله با آنها میپردازد، و از سوی دیگر برخی جریانهای اپوزیسیون که مشروعیت مبارزه آنها را زیر سوال میبرند. متاسفانه کسانی که در امنیت نسبی زندگی میکنند و هزینهای برای مبارزه نمیپردازند، بهراحتی درباره مبارزان کُرد که سالها در شرایط دشوار زندگی کردهاند داوری میکنند.
ادامه این روند میتواند پیامدهای خطرناکی برای آینده جنبشهای دمکراتیک در ایران داشته باشد. اگر نیروهای مخالف حکومت به جای گفتگو و همکاری، به تخریب یکدیگر بپردازند، در نهایت تنها نیرویی که از این وضعیت سود میبرد، همان ساختار اقتدارگرایی است که سالهاست بر کشور حاکم است.
تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که گذار به دموکراسی بدون نوعی توافق و همکاری میان نیروهای مختلف اجتماعی و سیاسی دشوار خواهد بود. این همکاری لزوماً به معنای یکسان بودن دیدگاهها نیست، بلکه به معنای پذیرش تنوع و تلاش برای یافتن چارچوبی مشترک برای آینده است. ائتلاف ٦ حزب کُردستان ایران نمونه بارز آن است.
در شرایط کنونی، شاید بیش از هر زمان دیگری نیاز به شکلگیری یک گفتگوی جدی در میان نیروهای سیاسی ایران احساس میشود؛ گفتگویی که در آن همه گروهها بتوانند دیدگاهها، نگرانیها و مطالبات خود را بدون ترس از برچسبزنی بیان کنند.
چنین گفتگویی باید بر چند اصل اساسی استوار باشد: احترام به تنوع فرهنگی و ملی، پذیرش حقوق برابر برای همه شهروندان، رد خشونت و سرکوب بعنوان ابزار سیاسی، و تلاش برای ایجاد ساختاری دمکراتیک و غیر متمرکز که در آن قدرت و ثروت به شکل عادلانه توزیع شود.
در این چارچوب، مطالبات کُردها و سایر واحدهای ملی نیز باید بعنوان بخشی مشروع از گفتگوی ملی مورد توجه قرار گیرد، نه بعنوان تهدیدی برای کشور.
آینده ایران، هر شکلی که به خود بگیرد، بدون مشارکت همه گروههای اجتماعی و واحدهای ملی قابل تصور نخواهد بود. اگر قرار است جامعهای آزاد، دمکراتیک و عادلانه شکل بگیرد، این جامعه باید بتواند تفاوتها را نه تهدید، بلکه فرصتی برای غنای فرهنگی و سیاسی خود بداند.
از این رو، به جای آنکه نیروهای مختلف سیاسی انرژی خود را صرف اتهامزنی و نفی یکدیگر کنند، شاید زمان آن رسیده باشد که با نگاهی واقعبینانهتر به گذشته و حال، به دنبال ساختن آیندهای مشترک باشند؛ آیندهای که در آن آزادی، عدالت اجتماعی و دمکراسی برای همه مردم ایران تضمین شود.